تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
معاويه گفتش : « نصيحتگرى * بسازى ، كنى جنگ از اين داورى ز حرب « 1 » از چه ترسانيم در سخن * ندانى ز حرب آمده است نسلِ من ؟ گذر زين سخن ، خيره رنجى مَبر * نخواهم من از حرب كردن گُذر 735 كه تا كينِ عثمان از اين بدگمان * نخواهم به جنگاورى اين زمان كه نزديك من قاتلِ او على است * شما را از اين گفته بىحاصلى است اگرنه بر آن قوم بُد هم‌سخن * چرا پيش اواند آن انجمن وگر خود نبودش به قتلش رضا * سپارد همه قاتلانش مرا كز آن نابكاران بخواهم قصاص * وز اين بَد بود همگنان را خلاص 740 از آن پس به كارِ خلافت سخن * به شورى بگوييم بر انجمن هرآن كو شود اختيار از ميان * به كار خلافت ببندد ميان » چو اين پاسخ آمد بَرِ مرتضى * بر اين داد دشنام چندى ورا كه : « او را چه زهره كز اين داورى * ابا من دهد خويش را همسرى زِ مرگ است بر من بَتر اين گمان * كه يادم ابا او كُنند مردمان » 745 چو ماهِ محرّم گذر كرد زود * به ماه صَفر باز جنگ آزمود به هرروز ميرى بر آيينِ پيش * ز هم جنگ مىجُست با قومِ خويش دو ماه اين‌چنين بودشان كارزار * زِ هم جنگ جُستند هشتاد بار زِ هردو سپه بىكران كُشته گشت * همى برنگشتند از هم به دشت اگرچه على را فزون بود دست * به يك رو بيامد به يك ره شكست 750 از آن پس سپه را به يك ره على * به كوشش درآورد از يكدلى ( 293 ) ز شبگير تا شب برآمد زِ كوه * ز هم جنگ جستند هردو گروه دگر روز چون صبح بَر كرد سَر * سپه بازگشتند پرخاشخر على همچو غرّنده شيرِ ژيان * درآمد به پيكار با شاميان تبه كرد چندان از آن مردمان * كه شمشير او يافت خم آن زمان 755 ز خون دستهء تيغ در دست او * بچسبيد و او همچنان رزمجو به شامى سپه خواست آمد شكن * ز جنگِ على اندر آن انجمن خروشيد از اين عمرو عاص دلير * به پيكار كوفى درآمد چو شير
هامش
( 1 ) ( ب 733 ) . « حرب » در مصراع دوم اشاره به پدربزرگ معاويه است .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 248 | حمد الله مستوفى قزوينى / پروين باقرى اهرنجانى