تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
665 على و معاويّه آن جايگاه * رسيدند با بىكرانه سپاه نمىماند شامى كه كوفى سپاه * سوى آب يابند بىجنگ راه على پيش آن قوم پيغام كرد : * « نه از بهر آب است ما را نبرد كه بَهر خلافت چنين جنگجو * شديم و بَر آن است اين گفت‌وگو كه پيدا شود حق ز باطل از اين * نيابد خلل كارِ بنياد دين 670 شما رَه ببنديد بر ما چرا * نه نيكوست بر خيره اين ماجرا » چو پيغام او پيش شامى رسيد * از اين داستان هركسى بَردَميد بگفتند : « در قتلِ عثمان عدو * چو بست آب تا كُشته شد تشنه او بر ايشان ببنديم ما نيز راه * كه گردند بر تشنگى هم تباه » نكرد عمرو عاص اين حكايت پسند * تنازع از اين از ميان برفگند 675 به آبشخور آمد دو رويه سپاه * برآسود لشكر در آن جايگاه سه مهتر ز قومِ على آن زمان * برفتند نزديكىِ شاميان يكى بشر « 1 » مِحْصَن ز انصاريان * دوم قيس بن سعد عُبّاده دان شوم شبث « 2 » از تخمهء ربعرى * كه كوشيد اندر نصيحتگرى مگر از دو رويه به كارِ زيان * نكوشند و صلحى رود در ميان 680 بگفتند ايشان معاويّه را : * « نترسى در اين كين و جنگ از خدا ندانى كه بر كس نمانَد جهان * نه بر كردگار است كارى نهان به محشر مكافاتِ كردار ما * رساند به ما بىگُمانى خدا به هم بَرمَزن كار اين دين پاك * مينداز اين قوم را در هلاك كه يا بى نكوهش به گيتى از اين * به محشر عتاب خدا همچنين » 685 معاويه گفتا : « چرا زين سَخُن * به پيش على كس نيفگند بُن ؟ كه از بَهر شاهى به پيكار من * نياوردى اين نامدار انجمن » بگفتند : « زيرا كه او بر حق است * به علم و به زهد و به دين سابق است به خون‌ست پيوستهء مصطفى * جز او نيست كس در خلافت سزا » معاويه گفتا : « مرا اين زمان * چه بايد همى كرد با مردمان ؟ » 690 بگفتند : « بيعت بَر او كردنت * كز اين دولت آيد به پيرامُنت »
هامش
( 1 ) ( ب 677 ) . بشير صحيح است . منظور ، بشير بن عمرو بن محصن انصارى . ( 2 ) ( ب 678 ) . در اصل : سوم شيث ؟ ؟ ؟ از تخمهء ربعرى ؟ ؟ ؟ . « منظور ، شبث بن ربعى » جهت رعايت قافيه ، تصحيح نشد .