665 على و معاويّه آن جايگاه * رسيدند با بىكرانه سپاه
نمىماند شامى كه كوفى سپاه * سوى آب يابند بىجنگ راه
على پيش آن قوم پيغام كرد : * « نه از بهر آب است ما را نبرد
كه بَهر خلافت چنين جنگجو * شديم و بَر آن است اين گفتوگو
كه پيدا شود حق ز باطل از اين * نيابد خلل كارِ بنياد دين
670 شما رَه ببنديد بر ما چرا * نه نيكوست بر خيره اين ماجرا »
چو پيغام او پيش شامى رسيد * از اين داستان هركسى بَردَميد
بگفتند : « در قتلِ عثمان عدو * چو بست آب تا كُشته شد تشنه او
بر ايشان ببنديم ما نيز راه * كه گردند بر تشنگى هم تباه »
نكرد عمرو عاص اين حكايت پسند * تنازع از اين از ميان برفگند
675 به آبشخور آمد دو رويه سپاه * برآسود لشكر در آن جايگاه
سه مهتر ز قومِ على آن زمان * برفتند نزديكىِ شاميان
يكى بشر « 1 » مِحْصَن ز انصاريان * دوم قيس بن سعد عُبّاده دان
شوم شبث « 2 » از تخمهء ربعرى * كه كوشيد اندر نصيحتگرى
مگر از دو رويه به كارِ زيان * نكوشند و صلحى رود در ميان
680 بگفتند ايشان معاويّه را : * « نترسى در اين كين و جنگ از خدا
ندانى كه بر كس نمانَد جهان * نه بر كردگار است كارى نهان
به محشر مكافاتِ كردار ما * رساند به ما بىگُمانى خدا
به هم بَرمَزن كار اين دين پاك * مينداز اين قوم را در هلاك
كه يا بى نكوهش به گيتى از اين * به محشر عتاب خدا همچنين »
685 معاويه گفتا : « چرا زين سَخُن * به پيش على كس نيفگند بُن ؟
كه از بَهر شاهى به پيكار من * نياوردى اين نامدار انجمن »
بگفتند : « زيرا كه او بر حق است * به علم و به زهد و به دين سابق است
به خونست پيوستهء مصطفى * جز او نيست كس در خلافت سزا »
معاويه گفتا : « مرا اين زمان * چه بايد همى كرد با مردمان ؟ »
690 بگفتند : « بيعت بَر او كردنت * كز اين دولت آيد به پيرامُنت »
هامش
( 1 ) ( ب 677 ) . بشير صحيح است . منظور ، بشير بن عمرو بن محصن انصارى .
( 2 ) ( ب 678 ) . در اصل : سوم شيث ؟ ؟ ؟ از تخمهء ربعرى ؟ ؟ ؟ . « منظور ، شبث بن ربعى » جهت رعايت قافيه ، تصحيح نشد .