530 دو مردِ دگر زخم زد بر زبير * بيفتاد از اسپ آن مرد شير
بشد عمرو و از تن سرش باز كرد * به پيش على برد از آن دشت مرد
على گفت : « بادت به دوزخ نويد * كه از مصطفى گوشم ايدون شنيد
هرآن كو سرآرد جهان بر زبير * به دوزخ بود جاش تا دير دير » « 1 »
به دو گفت عمرو : « اى على در جهان * بلايى بر اسلاميان بىگمان
535 اگر دشمنان ترا مىكُشيم * از آن رختِ جان سوى دوزخ كشيم « 2 »
وگر با تو جنگ آوريم اين زمان * به دوزخ رود خود روان بىگمان
خُنك آنكه هرگز نبيند ترا * نه دشمن شود ، نه گزيند ترا »
على گفت : « اگرچه به صورت در اين * موافق نمايى مرا اينچنين
به معنى مخالف شدى مَر مرا * كه فرمان من كردهاى زين رها
540 كه من گفتم اندر پى آن سپاه * مپوييد ، رفتى و كردى تباه
ازينرو به دوزخ بود جاى تو * كه بر خيره « 3 » زين شد دگر راى تو »
چو ز آن رزمگه هردوان شد تهى * چو دست سر بانوان ز آن مهى ( 289 )
بفرمود تا هودجش در نبرد * ببردند پيشِ صف و جنگ كرد
ظفر يافتن لشكر مرتضى على ( رضعه ) بر سپاه عايشه
سپاه على تيرباران بر او * بسى كرد و تيرى نرفتى در او
545 ز بر گستوان تيرِ اعرابيان * نرفتى برون و نبُد ز آن زيان
نيستان شد آن هودج از زخمِ تير * كسى را نگشتى دل از جنگ سير
به مالك چنين گفت از اين مرتضى * كه : « تا باشد آن زشت هودج به جا
نخواهد مسلمان ز كُشتن رهيد * به پيش مَنَت بايد آن آوريد »
هامش
( 1 ) ( ب 533 - 531 ) . در اين هنگام عمير بن جرموز ، شمشير او را براى على ( ع ) آورد ، و به خادم على ( ع ) گفت : براى قاتل زبير اذن بخواه ، چون على ( ع ) سخن او را شنيد ، گفت : قاتل پسر صفّيه را به آتش دوزخ بشارت باد .
صفيه مادر زبير و عمهء امير المؤمنين بود ، چون چشم على به شمشير زبير افتاد ، گفت : چه شمشيرى كه همواره اندوه را از چهره رسول خدا ( ص ) مىزدود . ( تاريخ فخرى 119 )
( 2 ) ( ب 535 ) . در اصل : دوزخ شويم .
( 3 ) ( ب 541 ) . در اصل : كه بر حيره .