تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
چو خون رفت بسيار ز ابن زبير * دلش گشت از كار پيكار سير ز سستى در آوردگاه اوفتاد * سوى شهر بردند او را چو باد 515 ز وقت سحر تا به وقتِ زوال * دو لشكر ز هم جُست جنگ و جدال دو رويه تبه گشت بىمرّ سوار * نمىشد ز يك سو ظفر آشكار

قتل طلحه و زبير ، رضى اللّه عنهما

يكى تير بر ساق طلحه به جنگ * ز قوم على زد يكى تيز چنگ « 1 » بدان‌سان كه بگذشت از اسپ تير * برون كرد تير آن سوارِ دلير ز عبرت بر آن درد بر صبر كرد * چو خون رفت بسيار شد سست مرد 520 غلامش نشست از پسِ پشت او * سوى شهر آورد از آن دشت رو چو نزديكى شهر آمد زِ راه * از آن زخم آن نامور شد تباه « 2 » همانجا به خاكش سپردند زود * چو چندى در آن حال طلحه غنود « 3 » به خواب اندرون گفت با دخترش * كه با خانه‌اش برد ازو پيكرش در آن خانه است اين زمانش مزار « 4 » * در آن شهر اين تربة بس نامدار 525 پس از طلحه جنگى زبير از نبرد * گريزان به وادى سباع روى كرد ز قومِ على ، عمرو جرموز « 5 » زود * بشد در پىِ او نبرد آزمود به پهلوى او بر يكى تير زد * برون رفت ز آن سو وز آن يافت بَد اگر چند بُد زخم او اين‌چنين * يكى زخم زد بر سر او ز كين سپر در سر آورد عمرو و از آن * نيامد ز دشمن به جانش زيان
هامش
( 1 ) ( ب 517 ) . در اصل : يكى تير جنك . مروان بن حكم تيرى به سوى او انداخت و او را از پا درآورد و گفت : به خدا سوگند پس از امروز خون عثمان را نخواهم خواست و من او را كشتم . ( تاريخ يعقوبى 2 / 80 ) ( 2 ) ( ب 521 ) . در طبرى 6 / 2458 آمده است : غلام طلحه وى را به يكى از خانه‌هاى بصره رسانيد كه ويرانه بود و در سايهء آن فرود آورد كه در همان ويرانه بمرد و در محلّهء ، بنى سعد به خاك رفت . ( 3 ) ( ب 522 ) . در اصل : طلحه نمود . ( 4 ) ( ب 524 ) . در اصل : زمانش مرار . قبرش اكنون در بصره است و نزد مردم زيارتگاهى محترم مىباشد ، به قسمى كه هرگاه شخص خايف و رانده‌اى بدانجا پناه برد ، هيچ‌كس - هركه مىخواهد باشد - نمىتواند او را از آن جا بيرون كند و مردم بصره تا هم اكنون به طلحه اعتقادى زياد دارند . ( تاريخ فخرى 119 ) ( 5 ) ( ب 526 ) . در اصل : عمرو حرموع : عمرو ( عمير ) بن جرموز .