ز روى مروّت ، ز مردى ، ز دين * روا باشد از وى به من برچنين ؟
بُرو ز اين حكايت وِرا بازدار * دلش نرم كن ، زود پيش من آر « 1 » »
475 بدين كار پيش پدر شد پسر * بسى گفت تا گشت راضى پدر
به پيكار كردن ز جان دل نهاد * ز سوگند خوردن كفارت بداد
سه بهره شدند زين سبب بصريان * يكى ز آن كنارى گزيد از ميان
نگشتند ياور كسى را در اين * ز دانش شدند جمله خانهنشين
دو ديگر يكايك به هرسوى رو * نهادند و از صلح بُد گفتوگو
480 در اين كار غوغاييان سربهسر * نشستند و گفتند با يكدگر
كه : « ز اين صلح « 2 » بر ما زيان تا به جان * رسيدن كنون خواهد اندر جهان
يكى چاره بايد در اين كار كرد * كه جويند از هم دو رويه نبرد
بماند به ما زندگانى از اين * نگرديم كُشته به خيره به كين »
شب تيره غوغاييان سربهسر * برفتند و گشتند پرخاشخر
حرب سپاه مرتضى على با لشكر عايشه و طلحه و زبير « 3 »
485 برِ لشكر عايشه چون پلنگ * يكى لحظه كردند آنجاى جنگ
گمان برد بَصرى ، على با سپاه * از ايشان در آن وقت شد رزمخواه
به هم درفتادند وز آن كارزار * گذشتند غوغاييان خوار خوار
برِ لشكر مرتضى آمدند * هميدون ز پيكارشان دم زدند
سپاهِ على بُرد ايدون گُمان * كه بودند از بصره آن مردمان
490 ز هم جنگجو آن سپه گشت تيز « 4 » * دو رويه شد آن آتش فتنه تيز ( 288 )
كنارى گرفتند غوغاييان * سپه كرد كوشش به كار زيان
دو رويه ز خود تيره شب آن سپاه * همى مرد كردى به خيره تباه
هامش
( 1 ) ( ب 474 ) . در اصل : رود بيش من .
( 2 ) ( ب 481 ) . در اصل : كرين صلح .
( 3 ) عنوان . جنگ جمل در جايى به نام ( خريبه ) در جمادى الاولى سال سى و شش هجرى اتفاق افتاد .
( تاريخ يعقوبى 2 / 80 )
( 4 ) ( ب 490 ) . در اصل : كشت نير ؟ ؟ ؟ .