تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
چو شب ، روز شد جنگ پيوسته شد * درِ فرّهى بر همه بسته شد على شد به قلب سپه در نبرد * چو قعقاع در ميمنه جاى كرد 495 گزين زيد صوحان و چندى سپاه * برفتند بر ميمنه رزمخواه بشد ابن عبّاس و عمّارِ گُرد « 1 » * سوى ميسره لشكرى گشن بُرد على گفت با لشكر خويشتن : * « به خيره مَگرديد كس رزمزن كه آن مردمانند مؤمن چو ما * نشايد شدن خيره رزم‌آزما و ليك از پىِ دفعِ شر بىگُمان * توان جنگ جستن از آن مردمان 500 بدين نيّت اى قوم جنگ آوريد * نه ز آن‌رو كز ايشان كسى بشكريد وگر كس گريزد به گاهِ نبرد * مپوييد اندر پيش هيچ مرد وگر زخم بر كس رسد همچنين * نبايد زدن زخم ديگر ز كين كه آن قوم را كُشتن و خون و مال * به ما بر حرام‌ست بىقيل و قال « 2 » چو باشيم از اين‌سان شده رزمخواه * نباشد از اين جنگ بَر ما گناه » 505 وز آن‌رو سپه عايشه راست كرد * بيامد به زودى به دشتِ نبرد بپوشيد هودج به برگستوان * درو شد سوى قلب گشت « 3 » او روان به نزديك او طلحه بود و زبير * سپاهى ز مردى چو غرّنده شير سوى ميمنه ابن عامر سپاه * درآورد و يعلى منيه « 4 » به راه سعيد ابن عاص و دلاور وليد * كه گشت از عقبه نژادش پديد 510 برفتند بر جانبِ ميسره * دو رويه كشيدند صف يكسره برون رفت ابن زبير از ميان * برِ مادر « 5 » آمد چو شيرِ ژيان بگشتند باهم دو پيكارجو * همى زخم كرد اين بر آن ، آن بَرو
هامش
( 1 ) ( ب 496 ) . در اصل : عمّاز كرد . : عبد اللّه بن عباس . عمار بن ياسر ، ابو اليقظان . ( 2 ) ( ب 503 - 500 ) . سپس منادى على فرياد كرد : هان ، زخمدارى كشته نشود ، و هرگريزنده‌اى را دنبال نكنند و به روى پشت‌كننده‌اى نيزه نزنند و هركس سلاح را بيندازد در امان است و هركس در خانه‌اش را ببندد در امان است . سپس سياه و سرخ را امان داد و ابن عباس را نزد عايشه فرستاد و او را فرمود كه بازگردد . ( تاريخ يعقوبى 2 / 81 ) ( 3 ) ( ب 506 ) . در اصل : درو نشد سوى حلب كشت . ( 4 ) ( ب 508 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ مننه . ( 5 ) ( ب 511 ) . : امّ المؤمنين عايشه .