تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
كليد در فِتنه در دست تُست * اگر برگشايى و بندى درست اگر خونِ عثمان بجوييى در اين * درِ فتنه باشى گشوده يقين 430 سزد گر كُنى تركِ اين جنگ و كين * كه گردند ايمن جهانى از اين ببين كز پىِ خون يك نامدار * چه خونها فتاده‌ست ناكرده كار چو خواهى كه اين كار آرى به سر * ببين تا فتد چند خونِ دگر بر آن نيز بايد همى كينه خواست * نيايد مَر اين كار تا حَشر راست » به دو عايشه گفت : « اگر اين‌چنين * على راى دارد به صُلح و به كين 435 بر اين است رايم در اين كين همان * نخواهم دگرگونه كردن گمان »

وصول مرتضى على به بصره و مناظرهء با طلحه و زبير

روان گشت قعقاع از پيش او * على را خبر كرد از اين گفت‌وگو على گشت از آنجا روان با سپاه * بياورد لشكر به بصره ز راه به غوغاييان گفت ك : « اين جايگاه * مباشيد و دورى كنيد از سپاه ( 287 ) كه گر ز آن‌كه صلحى رود در ميان * نيايد به كار « 1 » شما ز آن زيان » 440 شدند دور ايشان و از بصريان * يكى شد برِ طلحه گفتا چنان : « على هست ايمن ز كارِ نبرد * شبيخون توان در چنين حال كرد مرا گر دَهى يك هزار از سپاه * هم امشب كنم آن سپه را تباه » به دو گفت طلحه كه : « اين مردمان * چو مااند يكباره اسلاميان تبه كردن اسلاميان را چنين * ندادت اجازت رسولِ گزين 445 على يار و عمّزاد و داماد اوست * ز روى شكايت ز ما جنگجوست سَويل « 2 » شكايت ز چندين هزار * مسلمان چگونه برآرم دمار » ز قومِ على ديگرى همچنين * از او خواست و زو يافت پاسخ همين على بَر درِ بصره بُد تا سه روز * نگشت از دو رويه يكى رزمتوز همى خواستى صلحجو ز آن ديار * شوند آن بزرگان از آن نامدار 450 كسى چون نجنبيدى از جاىِ خويش * به روز چهارم على رفت پيش
هامش
( 1 ) ( ب 439 ) . در اصل : نبايد به كار . ( 2 ) ( ب 446 ) . سويل - برابر . ( ؟ )