فرستادگان زين شدند تند و گرم * كه : « بادت از اين خيره گفتار شرم !
360 نه در بيعت مرتضى آمدى * چرا در خلافش كنون دم زدى ؟ »
چنين داد پاسخ : « شما نيز هم * بُديد اندر آن بيعت از بيشوكم
كه گشتيد « 1 » بر وى چنان بدگُمان * سرآورد بر خيره او را زمان »
به خشم از « 2 » بَرِ او فرستادگان * به پيش على آمدند آن زمان
شدند ابن عبّاس و مالك « 3 » به راه * كه از كوفه آرند بيرون سپاه
365 ابو موسى اشعرى گفت باز : * « مگرديد اى كوفيان رزمساز
كه پرفتنه گشتهست اين روزگار * چو هريك كند مهترى خواستار
هرآن كس كه هستند دنيىپرست * به يارى به يك رو توان بُرد دست
ولى هركه شد آخرتجو ، كنار « 4 » * از اين كار بايد گرفتش به كار
كه از هردو رويند اسلاميان * نشايد رسانيد بر كس زيان »
370 به ياريگرى كوفيان زين سبب * نكردند آهنگِ شور و شغب
شدند آن سران باز پيش على * بگفتند : « از آن است بىحاصلى
كه بو موسى اشعرى خلق را * همى بازدارد از اين ماجرا
يقين تا بود زنده آن فتنهجو * نخواهد كسى پيش تو كرد رو
بفرماى كردن مَر او را تباه * پس آنگاه ياور ز كوفه بخواه
375 به كارى كه در پيش دارى كنون * به خيره بسى بايدت ريخت خون
يكى خون او گير از آن خونها * كز اين خون فزايد « 5 » به كارت بها »
على را نُبد شيوه در كارِ خون * به ناحق شدن هيچ جا رهنمون
اجازت نكرد « 6 » و پسر را به راه * فرستاد تا آورد زو سپاه
حسن شد به كوفه ز پيشِ پدر * همى خواستى ياورى دربهدر
380 ابو موسى اشعرى همچنان * همى خلق را منع كردى در آن
هامش
( 1 ) ( ب 362 ) . در اصل : كه كشتند .
( 2 ) ( ب 363 ) . بحشم از .
( 3 ) ( ب 364 ) . عبد اللّه بن عباس ، مالك اشتر .
( 4 ) ( ب 368 ) . در اصل : احرت حو كنار .
( 5 ) ( ب 376 ) . در اصل : آن حونها ؟ ؟ ؟ ، ( مصراع دوم ) : خون فرايذ .
( 6 ) ( ب 378 ) . در اصل : اجارت ؟ ؟ ؟ .