ز عمّار ياسر در اين كار مرد * بپرسيد : « عثمان عفّان چه كرد
كه او را چنان كُشت بايست زار ؟ » * به دو گفت : « بودش گُنه بىشمار
نخست آنكه منشور در كارِ خون * فرستاد و شد در بَدى رهنمون
دگر آنكه خويشانِ ظالم به كار * فرستاد تا ظلم كردند خوار
385 دگر آنكه در بيت مال از درم * تلف كرد هرچيز بُد بيشوكم
دگر آنكه با مردمان سرد گفت * نمىداد دادِ كسى در نهفت
دگر آنكه شد دور حكمش دراز * زِ بدها نمىداشتى دست باز »
مسلّم نمىداشت بو موسى اين * كه عثمان كند كارهاى چنين ( 286 )
ولى گفت : « اگر نيز از اين كار كرد * بَر او زين نشايست زنهار خورد »
390 سخن شد دراز اندر اين گفتوگو * به منبر ابو موسى آورد رو
كه خطبه كند اندر اين آن زمان * حَسن « 1 » گفت از اين كار با او چنان
كه : « منبر مقام رسول خداست * كنون حاكمِ آن على مرتضاست
تو از حكم او گر بَر او مىروى * چرا حكم او را همى نشنوى
نمانى كه پويند پيشش سپاه * همى بازدارى سپه را ز راه
395 وگر نيستى گشته فرمانبرش * ترا خود چه كارست بر منبرش »
چنين گفت پس زيد صوحان به دو : * « بپيچ اى ابو موسى از كينه رو
كه هرگز به گفتت زِ گفتِ حَسن * نخواهند برگشتن « 2 » اين انجمن
تو هرزهدرايى چه سازى در اين * برو عافيت جو به كُنجى نشين »
چنين گفت قعقاع بن عمرو شير * كه : « اى سروران و مهان دلير
400 على دادتان آنچنان پايگاه * كه فرزند خود را فرستد به راه
بگفتِ ابو موسى از وى كران * مجوييد و ياور شويدش در آن »
چنين گفت سيحانِ صوحان : « گزير « 3 » * نداريم در گيتى از يك امير
كه دارد نگه راستى در ميان * نماند كه آيد به كس بر زيان
بدين كار آن كس سزاوارتر * كه باشد هنرها در او بيشتر
405 ز زهد و ز علم و ز فضل و كرم * قرابت به فخرِ بشر بيشوكم
هامش
( 1 ) ( ب 391 ) . : حسن بن على ( ع ) .
( 2 ) ( ب 397 ) . در اصل : نخواهيذ بركشتن .
( 3 ) ( ب 402 ) . در اصل : سحنان ؟ ؟ ؟ صوخان كرير .