به يارى به پيش على رفت مرد * على را از اين كار آگاه كرد
على بازگرديد از عزم شام * سپه گِرد كردى بدين انتقام
سوى عزّت مصطفى هيچكس * نكردى به جنگِ زن او هوس
رفتن مرتضى على ( رضعه ) به جنگ عايشه و طلحه و زبير
345 سه روز اندر اين خطبه كردى على * نكردش بسى كس در آن يكدلى
به دو امّ سلمه « 1 » چنين گفت : « من * شوم ياورت تا كه اين انجمن
به آزرم من جنگجويان شوند * به زودى بدان جنگ پويان شوند »
دعا مرتضى كرد او را و گفت : * « نخواهم كه آيى برون از نهفت
كه بودى به پرده در او « 2 » نيز كاش * تو نيزم نمك بر جراحت مپاش
350 به همّت مددكار ما شو در اين * كه بر صلح انجامد اين جنگ و كين
كه اوميد دارم « 3 » در اين از خدا * كه توفيق باشد به كوشش مرا
كه با پرده آرم ورا نيز زود * نه آنك از توام پرده بايد گشود »
دو نامى محمّد كه بُدشان پدر * ابو بكر و طيّار « 4 » و الا گُهر
بفرمود تا بر سوى كوفه راه * سپارند و آرند از آنجا سپاه
355 روان گشت خود با مدينى سران * به ذى قار شد « 5 » با سپاهى گران
به كوفه ، ابو موسى اشعرى * بماندى كه سازد كسش ياورى « 6 »
همى گفتشان : « خونِ عثمان نخست * شما راست واجب از ايشان بجست
كه بوديد در « 7 » بيعتش پيش از اين * نشايد رها كرد كينش چنين »
هامش
( 1 ) ( ب 346 ) . : امّ سلمه ، هند بنت أبى أمية بن مغيره ، همسر رسول ( ص ) .
( 2 ) ( ب 349 ) . در اصل : ببرده ؟ ؟ ؟ در او .
( 3 ) ( ب 351 ) . در اصل : اوميد ؟ ؟ ؟ دارم .
( 4 ) ( ب 353 ) . در اصل : ابو بكر طيّار . طبرى 6 / 2393 آورده است ، طلحة بن اعلم گويد : على ، محمد بن ابى بكر و محمد بن عون را سوى كوفه فرستاد .
( 5 ) ( ب 355 ) . در اصل : بذى فار شد .
( 6 ) ( ب 356 ) . در اصل : كشن ياورى .
( 7 ) ( ب 358 ) . در اصل : كه بوذند در .