320 كه : « در نامه گفتار تو پيش از اين * نُبد سوى عثمان عفّان « 1 » چنين
همى داشتى خون او را حلال * برانگيختى لشكرى در جدال
پس از قتل او با على عهد نيز * ببستى و كوشى كنون در ستيز
شما فتنه جوييد از اين گفتوگو * درآريم از اين كارتان خون به جو
كه در كار دين فتنه ديگر كسى * نيارند « 2 » انداخت زين پس بسى »
325 نيارست طلحه ز خلع آن زمان * سخن گفت نزديك آن مردمان
سخن نرم كرد و به زر دلجويى * در او كرد با همگنان نيكويى
دو بهره فزون بيت مال آن زمان * ببخشيد از اين كار بر مردمان
شدندش هواخواه از اين بصريان * ببستند بهرش به كوشش ميان
خلافِ على « 3 » آشكارا از اين * در او گشت و كوشيد هريك به كين
330 به ميرانِ اطراف آن بوموبر * ز گفتار آن بانو نامور
نوشتند نامه به ياريگرى * بخواندندشان بَهر آن داورى
گروهى به نزديكشان راى كرد * گروهى جدايى گزيد از نبرد
گروهى به پيشِ على رفت باز * به يارىِ او جنگ كردند ساز
بَرِ زيد صوحان « 4 » يكى نامه ز آن * به كوفه نوشته « 5 » بُدند آن زمان
335 نپذرفت زيد و به پيش على * همى خواستى رفتن از يكدلى
فرستاد بانو به پيشش چنين * كه : « گر ياور ما نگردى در اين ( 285 )
به يارى بدخواه ما هم مَرُو * به كوفه بمان پند ما را شنو »
فرستاد زيدش از اين در جواب * كه : « از راستى نيستت اين خطاب
كه بايد زنان را به خانه نشست * تو در جنگ شويى به خون خيرهدست « 6 »
340 بُوَد كارِ مردان نبردآورى * به خانه نشانيم زين داورى
بگفتِ تو قول رسول و خدا * نخواهم در اين كار كردن رها »
هامش
( 1 ) ( ب 320 ) . در اصل : عثمان غفان .
( 2 ) ( ب 324 ) . نيارند - نتوانستن .
( 3 ) ( ب 329 ) . در اصل : خلاف ؟ ؟ ؟ على .
( 4 ) ( ب 334 ) . در اصل : رند صوحان . زيد بن صوحان العبدى .
( 5 ) ( ب 334 ) . مصراع دوم ، در اصل : ؟ ؟ ؟ نوشته .
( 6 ) ( ب 339 ) . در اصل : به خون حيره .