نگوييد كس راستى ، تن زنيد * همى فتنه اندر ميان افگنيد
گر از بيم شمشير مالك نبود * كسى بر على خواست بيعت نمود ؟ »
300 ز شيعه برآمد به غوغا فغان * گرفت و زدندش فراوان در آن
صهيب و بو ايّوب « 1 » و چندى سران * از آن پس كه تصديق كردش در آن
رهانيدش از دستِ آن مردمان * نشاندند غوغا فرو آن زمان
على كرد نامه به عثمان « 2 » چنين * چرا برگزيدى گُمان بر يقين
نه اينجا بُدى و ز بيعت خبر * يقين تو دينست ز خيّر و ز شرّ
305 بگفتا : « ز فتنهگران « 3 » در گُمان * چرا اوفتادى چنين اين زمان
كه از بهر پرسش فرستى برم * كه افتد چنين فتنه در لشكرم
كنون آن زمين را نگهدار باش * در اين كار زنهار هشيار باش
كه من در عقب با دلاور سپاه * گذر كرد خواهم بدان جايگاه »
فرستاده برگشت و زين در خبر * به بصره رسانيد از خير و شر
310 به عثمان از اين عايشه گفت : « زود * بپرداز شهر و روان شو چو دود »
بهانه همى كرد عثمان بر آن * كه گفتم على اينچنين و آنچنان
چو شب تيره شد طلحه رفت و زبير * از او جنگ جُست و بَر او گشت چير
گرفتند او را و بردند خوار * برِ عايشه تا كُشندش بزار
به خونش نمىداد بانو رضا * ستردند سر و ريش ايشان ورا « 4 »
315 رها كرد و او شد برِ مرتضى * از اين كار داد آگهى مَر ورا
به شبگير طلحه چنان خطبه كرد * كه : « از مرتضى جُست بايد نبرد
كه در قتلِ عثمان شد او فتنهجو » * چو آن قوم بودند ز اتباع او
على را همى خواستى خلع كرد * سوى خويش دعوت در آن كرد مرد
ز بصره از اين خطبه چندى سران * نمودند انكار بَر وى در آن
هامش
( 1 ) ( ب 301 ) . : صهيب بن سنان و ابو ايوب انصارى .
( 2 ) ( ب 303 ) . : عثمان بن حنيف .
( 3 ) ( ب 305 ) . در اصل : بكفتار فتنه .
( 4 ) ( ب 314 ) . پس ريش و شارب و مژههاى چشمان و ابروان او را كندند و بيت المال را به غارت بردند و هرچه در آن بود ، ربودند . ( تاريخ يعقوبى 2 / 79 )