تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
نكوشى ، نگيرى از آن پس به پيش * نَرنجانى اسلاميان را ز خويش وگر ز آن‌كه آورده‌اندت به زور * برانگيخت بايد از آن قوم شور « 1 » كز اين‌گونه بىحرمتى خود چرا * روا داشتند بر رسُول خدا ؟ » 275 دگر گفت با طلحه و با زبير * كه : « اى سروران و مهان دلير شماييد ز احبابِ فخر بشر * ز اصحاب در پايگه بيشتر چو حوّاريان پيشِ عيسى تمام * شما را بُدى پيش او فرّ و نام بشارت رسانيدتان مصطفى * به گيتى به غفران ز پيشِ خدا نبى راست حقّ بىكران بر شما * كنون خوار داريد حقّش چرا ؟ 280 كه در پرده ازواج خود را كنون * نشانيد و آريد حقّش برون » ندادند پاسخ كسى اندر اين * بكوشيد لشكر به پيكار و كين دو رويه ز هم جنگجو تا سه روز * شدند و تبه گشت چندى به سوز ( 284 ) از آن پس چنين عايشه كرد ياد : * « نبايد بر اين‌گونه جُستن ز ياد كه از بهر خونريزش اين جايگاه * نياورده‌ام اين دلاور سپاه 285 بلى بَهر آن آمدم اين‌چنين * كه يابيم ياور در اين كارِ كين نكرده مرا اندر اين ياورى * نه نيكوست جستن ز من داورى » چنين يافت پاسخ كه تا آن دو مرد * بود با تو ناچار باشد نبرد كه كردند با مرتضى عهد و باز * شكستند و گشتند پيكارساز از ايشان نجسته در اين كار كين * نجوييم دورى ز كوشش در اين 290 تو آنجا نبودى در آن روزگار * من آنجا بُدم غير از اين بود كار نبود ايچ اكراه بر كس در آن * بكردند بيعت به رغبت سران » چنين گفت : « با تو در اين گفت‌وگو * ز اهل مدينه كنم جُست‌وجو اگر بوده باشد به اكراه كار * تو اين لشكر و شهر با ما گذار و گرنه من اين هردو را آن زمان * سپارم به تو تا كشى كين در آن » 295 به شهرِ مدينه بدين كار مرد * فرستاد و كردند تركِ نبرد ز بيم على كس گواهى در آن * ندادى به اكراه آن مردمان اسامه غلامِ رسُول خدا * چنين گفت ك : « اى نيكمردان چرا
هامش
( 1 ) ( ب 273 ) . در اصل : قوم سور .