كه راضى نباشم به رفتن در آن * بود آن سفر را نشان آنچنان « 1 »
كه بَر وى كنند بانگ بىمرّ سگان * به ديهى كه حؤبست « 2 » نامش عيان
چو زين كار من خواهم آن زن بُدن * نخواهم بدان جايگاه آمدن »
255 بگفتندش : « آن ده دِهى ديگرست * سگان را خود اين عادت منكرست
كه فرياد دارند پيشِ سوار * از اين جنگ و اين كار اندُه مدار
كه يا بى ثوابى تمام اندرو * نبايد از اين جنگ پيچيد رُو »
پس آوازه انداختند اينچنين * كه : « اينك على مىرسد پُر ز كين »
وز آنجا روانه شدند با سپاه * ورا نيز « 3 » بايست رفتن به راه
260 به بصره رسيدند و بصرى سران * دورايى گزيدند از اين اندر آن
گروهى بديشان نهادند سر * هواى على كرد قومى دگر
به يارىّ ابن حنيف « 4 » اين سران * برفتند و جستند جنگ اندر آن
چو صف بركشيدند از هردو رو * يكى خطبه خواند عايشه اندرو
كه : « مىبايدم كينِ عثمان ، بخواست * بماندن به جا كينهء او خطاست »
265 هميدون سخن طلحه گفت و زبير * كه اسلاميان را درين است خير « 5 »
كه از دشمن او ستانند كين * كه يابند بىمرّ ثواب اندر اين
يكى گفت ك : « اى مادرِ مؤمنان * به يزدان كه بر مصطفى اين زمان
از آن خون شد اين كار تو سختتر * كه از پرده زين گونه آيى به در
بر اسلاميانست واجبتر اين * كه دارند بازت از اين جنگ و كين
270 گر اين كينهجويى ز راى تو بود * در اين با تو بايد نبرد آزمود
كه تا در مهمّى كه راه زنان * نباشد ، نه راضى خدا اندر آن
هامش
( 1 ) ( ب 252 - 248 ) . لشكر شبانه به آبى رسيد كه به آن ماء الحوأب گفته مىشد و سگهاى آن به روى ايشان فرياد زدند ، پس عايشه گفت : اين چه آبى است ؟ كسى گفت : ماء الحوأب . گفت :إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .مرا بازگردانيد ، اين همان آبى است كه پيامبر خدا به من گفته است : « لا تكونى التى تنبحك كلاب الحوأب . تو آن زن مباش كه سگهاى حوأب بر وى فرياد زنند . پس چهل مرد نزد وى آوردند و آنان به خدا سوگند خوردند كه اينجا ماء الحوأب نيست . ( تاريخ يعقوبى 2 / 79 )
( 2 ) ( ب 253 ) . در اصل : كه خوفست .
( 3 ) ( ب 259 ) . در اصل : ورا نير .
( 4 ) ( ب 262 ) . عثمان بن حنيف .
( 5 ) ( ب 265 ) . در اصل : درينست خبر .