معاويّه پيراهنِ پُر ز خون * كه بُد كشته عثمان به دو اندرون « 1 »
نمودى به هرجمعه با مردمان * همى مقتلش « 2 » ياد كردى بر آن
190 كه مردم بر آن گريه كردى بزار * شدندى به جان كينه را خواستار
ورا منع كرد اندر اين عمرو و گفت : * « مياور برون ديگرش از نهفت
كه اين سوز ماند به دلها درون * كه چون آورى وقت كارش برون
شود تازه اين درد بر مردمان * كنند جنگ نيكو از اين آن زمان
كه گر ز آنكه بسيار اندر نظر * درآيد نماند مَر آن را خطر »
195 معاويه بشنيد و كرد اينچنين * از آن پس سگالش نمود اندر اين
كه كارى عظيمست در پيشِ من * شدن با على مرتضى رزمزن
در اين كار تا اعتمادى تمام * نباشد بر اين شيرمردانِ شام
نشايد به پيكارِ او دست بُرد * و گرنه بيابيم از او دستبُرد
چه سازم كه معلوم گردد مرا * كه كس برنخواهند گشتن ز ما
200 به دو عمرو گفتا « 3 » به جمعه نماز * مكن گُو به شنبه گزاريم باز
اگر كس نگردند مُنكر ترا * همه كام گردد از ايشان روا
به جمعه معاويه كرد اين ندا * كه : « امروز دردى است در سَر مرا
ندارم مجالِ نماز اندر آن * به شنبه گزاريم با همگنان »
پراكنده گشتند مردم همه * نشد منكر او را شبان و رمه
205 نگفتند جمعه به شنبه روا * نباشد به حكم رسول و خدا
معاويه را اعتماد اندر اين * پديد آمد و شد طلب كارِ كين
ولى بود ترسان ز رومى سپاه * كه گردند از آن سوش هم رزمخواه
ندارد توانِ دو رويه نبرد * پرانديشه بودى از اين كار مرد
در اثناى اين قيصرِ نامور * چو بشنيد از قتلِ عثمان خبر « 4 »
هامش
( 1 ) ( ب 188 ) . در اصل : به دو اندرين .
( 2 ) ( ب 189 ) . در اصل : همى مقتلس .
( 3 ) ( ب 200 ) . در اصل : عمر كفتا .
( 4 ) ( ب 215 - 209 ) . در طبرى 6 / 2345 آمده است : قسطنطين پسر هرقل ، با هزار كشتى به آهنگ قلمرو مسلمانان حركت كرد و خدا عزّ و جل طوفانى كوبنده مسلط كرد و همه را غرقه كرد ، قسطنطين نجات يافت ، و سوى سقليه رفت ، حمامى براى او بساختند و در حمام او را بكشتند .