تو با من مخالف نگردى در اين * شوى پيرو من در آن بىگُمان »
به دو گفت عمّزاده : « فرمانبَرم * اگر نگذرى از خِرد نگذرم »
على عزلت كارداران پيش * همى كرد و كردى تبه كارِ خويش ( 281 )
به دل طلحه مىخواستى مرتضى * به ميرى به بصره فرستد ورا
130 هميدون به حكمش زبير عوام * امارت به كوفه درون داشت كام
چو كردى على ديگرى را گزين * بگفتند با او سخن اندر اين
على گفت : « دورى گزيدن زِ من * ندارم پسند از شما بىسخن
ز راى شما نيست ما را گزير * مياريد ديگر چنين در ضمير »
از اين شد دل آزرده آن هردو را * فرستاد عمّال را مرتضى
135 به هركشورى شد يكى بادْوار * كه گردد به حكمِ على كاردار
به ملك يمن ابن عبّاس رفت * به ميرى ز يثرب شتابيد تفت
كه خواندى عبيد اللّه او را پدر * درآورد آن مُلك در زير فرّ
از او يعلى منيه « 1 » آمد به در * به مكّه شد و بُرد بسيار زر
زِ كارِ على دل ز عزلت بُريد * بَر او ديگران را به جان برگزيد
140 به بصره روان گشت عثمان چو باد * كه بودى ز پشت حنيفش نژاد
از او ابن عامر جدايى گزيد « 2 » * خود و ويژگان سوىِ مكّه كشيد
مخالف شدند بعضى از بصريان * موافق على را دگر آن زمان
به كوفه روان گشت ابن شهاب * كه عمّاره بودش به گيتى خطاب
در آنجا ابو موسى اشعرى * دگرگونه كردى همى داورى
145 طليحه « 3 » به فرمانِ آن نامدار * به نزديك عمّاره شد بادْوار
نماندش كه آيد در آن بوموبر * زِ ره بازگرديد آن نامور
على داد ناچار آن مهترى * به كوفه به بو موسى اشعرى
كه بيعت بَر او كرد و فتنه نشاند * در آن چندگه زين حكايت نراند
هامش
( 1 ) ( ب 138 ) . در اصل : يعلى ؟ ؟ ؟ منيه ؟ ؟ ؟ . : يعلى بن منية - يعلى بن أمية ، مادرش ، منيه دختر غزوان و خواهر عتبة بن غزوان است . ( اسد الغابه )
( 2 ) ( ب 141 ) . : عبد اللّه بن عامر بن كريز .
( 3 ) ( ب 145 ) . : طليحة بن خويلد اسدى .