سوى مصر شد قيس بن سعد « 1 » زود * بر آن مملكت كامكارى نمود
150 به بيعت درآورد بعضى از آن * وز او خواست بعضى به بيعت امان
بر آن قوم عمزادهاش مَسلمه « 2 » * در اين حال بودى شبان رمه
به مرزى كه بُد حارثيّه « 3 » به نام * شد و با سپه كرد آنجا مقام
همى خون عثمان طلب كرد مرد * از او خواستى قيس جُستن نبرد « 4 »
فتادند دانندگان در ميان * در آن عهد كردند با همچنان
155 كه : چندانكه آنجا بود قيس مير * دو رويه نكوشند در داروگير
در آن مُلك از اين شد قوى حالِ قيس * به گردون برافراخت زين بال قيس
سوى شام شد سهل ابن حنيف « 5 » * به حكم على با سپاهى ضعيف
معاويّه در شام راهش نداد * زِ ره باز پيشِ على شد چو باد
چو از هرطرف در خلاف آگهى * به پيش على شد ز كار مهى
160 على جُست از طلحه و از زبير * سگالش در اين كار از شرّ و خير
رفتن طلحه و زبير به مكّه و فتنه انگيختن
چو با او از اين كارشان بود كين * شمردند فرصت غنيمت در اين
بگفتند : « گفتيم اوّل ترا * سپارى به ما كوفه و بصره را
ندانستى از شفقت از ما شنيد * كه تا فتنهها شد زِ هرسو پديد
كنون كن ز دانش به كارت نظر * مكن ره غلط باز بارى دگر
165 اجازت بده تا به مكّه رويم * گزينيم عُزلت مجاور شويم
كه چون كرده باشيم ما اينچنين * نجويند از تو كسى جنگ و كين
نشيند از اين فتنهها بىگُمان * وز اين كار گويد به هم بدگُمان
به جايى كه رستم گريزد ز جنگ * مرا و ترا نيست جاى درنگ »
هامش
( 1 ) ( ب 149 ) . : قيس بن سعد بن عبادة الانصارى .
( 2 ) ( ب 151 ) . : مسلمة بن مخلد الانصارى .
( 3 ) ( ب 152 ) . حارثيه ، موضعى است به جانب غربى بغداد . ( لغتنامه دهخدا )
( 4 ) ( ب 153 ) . در اصل : حنين نبرد .
( 5 ) ( ب 157 ) . : سهل بن حنيف بن واهب الانصارى .