تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
نمىكرد بىراى ايشان قبول * بر اين گشت مردم به كارش عجول بشد مالكِ اشتر نامور * جبلّه كه بودش ز ايهم « 1 » گهر 85 به الزام بردندشان آن زمان * برفتند از بيمِ تيغ و زبان « نخواهم » على گفت : « اين كار من * پذيريد « 2 » يك تن از اين انجمن كه بيعت كنم با وى و در خلاف * نمانم كه كوشد كسى در مصاف » برآمد فغان از نهادِ همه * كه : « جز تو نشايد شبان و رمه حقِ خويش يك بار كردى رها * وز آن خاست اين فتنه و ماجرا 90 مكن كاهلى باز در حقّ خويش * ميفگن دگر فتنه اندر قريش » برآمد بر اين مالك از جاى خويش * به كف دست طلحه درآورد پيش به دست على بَرزدش دست زود * به بيعت پس آن خلق رغبت نمود چو بُد دستِ طلحه در آن حال شَل * در آن كار داننده گفتى به دل : « 3 » « چو دستى شَلش بيعت اوّل نمود * نبيند على اندر اين كار سود » 95 بُدش مدّتِ عمر پنجاه و هشت * كز اين در خليفه بر اسلام گشت مغيره چنين گفت با مرتضى * كه : « شد واجبم پند دادن ترا چو در گردنت آمد اين سخت كار * در اين دار عمّال را برقرار بدان‌سان كه عثمان عفّان ز پيش * رمنده نمىكرد كس را ز خويش بَر او چون گرفت آن خلافت قرار * بَدَل كرد هركس كه بُد كاردار 100 تو هم كن در اين كار چندان رها * كه بيعت كنند آن اميران ترا به نام تو از جمله اهلِ جهان * ستانند بيعت به هرجا مهان چو گيرد خلافت به نامت قرار * بَدَل كن ، اگر بَد بود ، كاردار » على گفت : « با جملهء مؤمنان « 4 » * نكوهش نموديم او را بر آن كه عمّال ظالم رها كرده بود * در آن بازخواهى ز كس كم نمود 105 چگونه ز من عقل دارد روا * كه عمّال ظالم بمانم به جا ؟ ! »
هامش
( 1 ) ( ب 84 ) . در اصل : جبله ؟ ؟ ؟ كه بودش ز ابهم . ( 2 ) ( ب 86 ) . شايد : « پذيرند » . ( 3 ) ( ب 93 ) . منظور « حبيب بن ذؤيب » است . وقتى طلحه بيعت مىكرد ، حبيب بن ذؤيب گفت : بيعت از كسى آغاز شد كه دستش چلاق است . اين كار سر نمىگيرد . ( طبرى 6 / 2329 ) ( 4 ) ( ب 103 ) . در اصل : با همه مومنان .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 217 | حمد الله مستوفى قزوينى / پروين باقرى اهرنجانى