تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦

تقرير خلافت مرتضى على ، كرّم اللّه وجهه

چو عثمان عفّان برفت از جهان * نشستند با هم سراسر مهان ز كارِ خلافت سخن ساختند * زِ هردر سخنها بپرداختند 65 على گشت نزديكشان اختيار * كه گردد خليفه در آن روزگار و ليكن ندادى رضا مرتضى * كه اين كار باشد به گيتى ورا چنين گفت : « بودم هوس پيشتر * كه سودى در اين بود كرده عُمَر ولى چون در آن اين‌چنين فتنه‌هاست * بدان ميل كردن ز دانش خطاست هرآن كس كه دارد هوس اين زمان * ورا كسب آيد « 1 » سرِ مؤمنان » 70 برِ طلحه « 2 » رفتند چندى و او * نپذرفت و بودش همين گفت‌وگو گذشت اندر اين پنج روز آن زمان * نيامد امامى پديد از ميان على با مغيره « 3 » سگالش نمود * مغيره چنين پاسخ او سرود : « چو مىبيند اين فتنه مردم زِ تو * نشايد ترا شد كنون مُلك‌جو كه تا طالبِ خون عثمان پَديد « 4 » * شود بعد از آن زين سخن گستريد » 75 على گفت : « در پيشِ ركن و مقام * خورم سخت سوگندهاى عِظام كه هرگز ندادم بدان خون رضا « 5 » * نه ز آن كس كه اين كرد دارم روا ( 280 ) ولى قوّتِ منع غوغا مرا * نبود و چنين بود رفته قضا وگر نيز نيروىِ آنم بُدى * قضاى خدا كى دگرگون شدى » از آن پس بر او همگنان يكزبان * شدند و بر او كرد الزام از آن 80 ز الزامشان گشت خستو بدان * كه بندد به كارِ خلافت ميان به مسجد نهادند يكباره رو * كه بيعت كنند آن بزرگان بَرو نشد طلحه آن جايگاه و زبير * نمىديد حيدر در آن كار خير
هامش
( 1 ) ( ب 69 ) . در اصل : كست آيد . ( 2 ) ( ب 70 ) . : طلحة بن عبيد اللّه . ( 3 ) ( ب 72 ) . : مغيرة بن شعبة الثقفى . ( 4 ) ( ب 74 ) . در اصل : حون عثمان بدند . ( 5 ) ( ب 76 ) . در اصل : جون رضا .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 216 | حمد الله مستوفى قزوينى / پروين باقرى اهرنجانى