تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
15 اگرچه پس از ديگران شد امير * بزرگيش را خرده‌اى زين مگير نه گويند حلوا بود باز پس * پس از جمله ز آن يافت اين دسترس چهارم « 1 » دَرَج ز آن سبب يافت كار * كه معنى نمايى بود در چهار به دو دينِ يزدان برافروخت چهر * كه او بود در دين چو بر چرخ مهر نبى گفت : « اصحاب من سربه‌سر * بدين در چو بر چرخ انجم شمر 20 زِ هريك كه جويد كسى راهِ راست * نمايند از آن‌سان كه حكم خداست ز تشبيه انجم برِ انجمن * كنم رمزِ معنى عيان در سخن چو تشبيه اصحاب ز انجم بود * به ياران ز سيّاره نسبت رود ز سيّارگان چارمين از دو سو * بود مِهر و نسبت على راست زو به دنيا على هست خورشيدِ دين * چو در چارمين پايه آمد يقين ( 279 ) 25 دگر چون اسد خواند او را خدا * لقب اين‌چنين آمدش از سما « 2 » اسد خانهء مهر شد بىگمان * زِ مهر است نسبت به دو همچنان تو اى نامور مرد فرخنده كيش * چو جويى ز دين ره به دادارِ خويش نه آن بِه بود راه روشن‌ترت * كه خيره نگردد به رفتن سرت رهى كان ز رهزن بود خوفناك * چو در روز پويى از آن نيست باك 30 كز آن بر تو پيدا بود راهِ راست * بود روشنت آن‌كه جادّه به جاست وگر ناگهى گُم شود بر تو راه * توان يافت چون كُنى بِه نگاه كمينگاه رهزن بدانى كدام * به منزل توانى كشيدن زمام وگر شب به امّيدِ سيّارگان * به راه اوفتى همچو بيچارگان چو ديگر بر آن ره نكردى گذر * گيا پيش چشمت شود شيرِ نر 35 ز ترسِ بدانديش و خوف ددان * در آن راه پوينده چون بىخودان اگر پاى از جادّه بيرون نهى * بمانى هميشه در آن گُمرهى بود سود ، رنجِ تن و درد دل * زيان آن‌كه باشى ز كرده خجل كسى را به شب راه رفتن رواست * كه نيكو شناسد رهش بر كجاست
هامش
-چهارم على بود جفت بتول * كه او را به حق مىستايد رسول كه من شهر علمم عليّم درست * درست اين سخن قول پيغمبرست( 1 ) ( ب 17 ) . در اصل : چارم . ( 2 ) ( ب 25 ) . در اصل : از شما .