تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
نگردد بر او پادشا هيچ چيز * ز دانش كند نيك و بَد را تميز 40 به تاريك شب راهِ باريكِ خويش * ببيند ، نپويد ز اندازه بيش اگرچه بر انجم ز بيش و ز كم * نشايد زدن اندر اين فنّ رقم كه هريك به جاى خود آورده‌اند * بدان‌سان كه بايست خود كرده‌اند اگر راه جويى سوىِ كردگار * به نزديك حيدر برآراى كار كه حيدر چو مهرست با مهر و داد * ز مهرش به دل روىِ كينه مباد 45 على رهنمايم سوى مصطفى * محمّد شفيعم به پيشِ خدا هرآن كس بر اين راه سازد گذر * على باشد او را بِهين راهبر نمىگويم از ديگران دور باش * على را در اين كار مأمور باش كه او را روايات روشن‌ترست * چو او شهرِ علم نبى را دَرست بجز از درِ شهر در شهر دين * نشايد شدن ، بشنو از من يقين 50 خنك آن‌كه شد پيروش در جهان * نه چندان‌كه لعنت سرايد در آن كه در شيعه بالا عنانش على * ز جان است دشمن ز بىحاصلى به راهى كه شد پيروش شافعى * بر آن ره كنيمش به دين تابعى در اين گر كنى ره غلط گر گناه * پديد آيد ، از من كنش بازخواه « 1 » بَدا آن‌كه با او كند دشمنى * سوى كار دنيى ز « 2 » آهرمنى 55 هرآن [ كس كه ] بد كرد « 3 » با خانه‌اش * به خويشى شد از جهل بيگانه‌اش ببين تا چه فرمود سيّد در اين * نه در حقّش آمد حديث اين‌چنين ؟ : « بود دوست او دوستِ پروردگار * همان دشمنش دشمنِ كردگار » الهى چو ما را از آن روزگار * نگه داشتى و از آن زشت‌كار نگهدارمان هم از آن گفت‌وگو * كه جوييم از كينه آن جست‌وجو 60 دل ما بر آيين سنّت بدار * مگردانمان از على شرمسار در اين دور كن پيرو مصطفى * به دنيى درون ره بدين رهنما كنون شرح احوال آن نامدار * بگويم كه چون بود آن روزگار
هامش
( 1 ) ( ب 53 ) . در اصل : كنش بارخواه . ( 2 ) ( ب 54 ) . در اصل : دينى ز . ( 3 ) ( ب 55 ) . در اصل : هر آنك بذ كرد .