تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
ز ره بازگشتند اندر زمان * به كين هريكى چون هزبر دمان 540 به نزديكى كوفى و بصريان * فرستاد و خواندندشان همچنان به شهر مدينه گروها گروه * رسيدند از دشت و وادىّ و كوه مدينى كز اين پيش بُد يارشان * مددكار گشتند در كارشان مر آن نامه و مرد با همگنان * همى عرض كردندى آن مردمان دلِ مردمان شد ز عثمان نفور * برافروخت زين آتش جنگ و شور 545 مخالف به دو كرد پيغام و گفت : * « چرا كينه‌جو گشتى اندر نهفت نگشته قلم خشك در كارِ عهد * چنين مىنمايى به بطلانش جهد » بر اين كرد انكار ، عثمان كه : « من * نه كرده ، نه فرموده‌ام اين سخن » بگفتندش : « اين نامهء فتنه‌جو * نه مروان نوشته است و توقيع تو ؟ به دست غلام تو بر اشترت « 1 » * چه آريم برهان بر اين ديگرت » 550 چنين گفت : « خط را به خط اشتباه * فراوان بود ، نيست بر ما گناه مگر كرده باشند تزوير كس * فريبنده اين مرد را زين هوس » بگفتند : « با ما كنون زين سه كار * يكى كرد بايد ترا اختيار نخست آن‌كه چون بىگناهى به خون * نوشتى بر اين‌گونه فرمان كنون نباشى به كارِ خلافت سزا * كنى خلع از اين سرورى خويش را 555 دوم آن‌كه گر نيستت زين خبر * نخواهد بُد از مَكر مروان به در در اين كار او را سپارى به ما * كه از ما بيابد در اين بَد جزا سيم آن‌كه عمّالِ ظالم ز كار * كنى دور و عادل كنى اختيار » چنين گفت عثمان كه : « اين هرسه كار * نيايد ز من اندر اين روزگار نخست آن‌كه دادم خلافت خدا * نه ممكن كنم خلع از اين خويش را 560 نگشته به مروان گناهى دُرست * از او چون تواند كسى كينه جُست همان عاملان را نكرده گناه * چگونه كنم عزلت و بازخواه ؟ » چو پاسخ از اين در بديشان رسيد * به غوغا جهانى از اين بَردميد سوى خانهء او نهادند رو * گروهش ببستند درها بَر او مخالف مر آن خانه محصور كرد * همى كرد ترتيب كارِ نبرد
هامش
( 1 ) ( ب 549 ) . در اصل : بر استرت .