ز ره بازگشتند اندر زمان * به كين هريكى چون هزبر دمان
540 به نزديكى كوفى و بصريان * فرستاد و خواندندشان همچنان
به شهر مدينه گروها گروه * رسيدند از دشت و وادىّ و كوه
مدينى كز اين پيش بُد يارشان * مددكار گشتند در كارشان
مر آن نامه و مرد با همگنان * همى عرض كردندى آن مردمان
دلِ مردمان شد ز عثمان نفور * برافروخت زين آتش جنگ و شور
545 مخالف به دو كرد پيغام و گفت : * « چرا كينهجو گشتى اندر نهفت
نگشته قلم خشك در كارِ عهد * چنين مىنمايى به بطلانش جهد »
بر اين كرد انكار ، عثمان كه : « من * نه كرده ، نه فرمودهام اين سخن »
بگفتندش : « اين نامهء فتنهجو * نه مروان نوشته است و توقيع تو ؟
به دست غلام تو بر اشترت « 1 » * چه آريم برهان بر اين ديگرت »
550 چنين گفت : « خط را به خط اشتباه * فراوان بود ، نيست بر ما گناه
مگر كرده باشند تزوير كس * فريبنده اين مرد را زين هوس »
بگفتند : « با ما كنون زين سه كار * يكى كرد بايد ترا اختيار
نخست آنكه چون بىگناهى به خون * نوشتى بر اينگونه فرمان كنون
نباشى به كارِ خلافت سزا * كنى خلع از اين سرورى خويش را
555 دوم آنكه گر نيستت زين خبر * نخواهد بُد از مَكر مروان به در
در اين كار او را سپارى به ما * كه از ما بيابد در اين بَد جزا
سيم آنكه عمّالِ ظالم ز كار * كنى دور و عادل كنى اختيار »
چنين گفت عثمان كه : « اين هرسه كار * نيايد ز من اندر اين روزگار
نخست آنكه دادم خلافت خدا * نه ممكن كنم خلع از اين خويش را
560 نگشته به مروان گناهى دُرست * از او چون تواند كسى كينه جُست
همان عاملان را نكرده گناه * چگونه كنم عزلت و بازخواه ؟ »
چو پاسخ از اين در بديشان رسيد * به غوغا جهانى از اين بَردميد
سوى خانهء او نهادند رو * گروهش ببستند درها بَر او
مخالف مر آن خانه محصور كرد * همى كرد ترتيب كارِ نبرد
هامش
( 1 ) ( ب 549 ) . در اصل : بر استرت .