چو معلوم كردند بر حق نيند * گريزنده گشتند ز بيم گزند »
495 دگر روز عثمان چنين خطبه كرد * مخالف بر اين جست از وى نبرد
هواخواه آن مردمان هركه بود * به غوغا بَر او سنگ باريد زود
شكسته شدش دست از زخمِ سنگ * درافتاد از منبرش بىدرنگ
عصاىِ نبى داشت در دست مرد * شكسته شد و مَرد بيهش ز درد
گرفتند مردم ورا زير پا * كسانش به خانه ببردند ورا
500 به پرسيدنش شد على مرتضى * نكوهش بر اين خطبه كردى ورا
كه : « هرچند من مىكنم جهد آن * كه بنشانم اين فتنه اندر جهان
به گفتارِ مروان تو در بيشيش * بكوشى و از بَد نينديشيش
كنون چاره آن است فردا پگاه * كنى خطبه و توبهاى از گناه
بگويى كه مردم ندارد گزير * كه آيد گناهى ازو خيره خير
505 گر از من در اين كار آمد گناه * از آن توبه كردم كنون با إله »
چنين كرد عثمان و مردم ورا * دعا كرد با گريه و هاى ها
ز مسجد چو با خانه رفت آن زمان * به پرسش شدندى برش « 1 » مردمان
نمىداد مروان بَرش راه كس * ملامت بَر او هم نمىكرد بس
به خشم آن بزرگان بَرِ مرتضى * شدند و از اين كرد آگه ورا
510 على پيش عثمان شد و گفت : « باز * به خيره مكن كار بر خود دراز
كه هرچيز برهم ببندم در اين * به گفتار مروان گشايى چنين
اگر تركِ تدبير آن خيرهگو * نگيرى مدد نيز از من مجو »
بگفت و برون آمد اندر زمان * به عثمان چنين گفت زن اندر آن : « 2 »
« به گفتارِ مروان ز گفتِ على * مجو دورى اى شوهر ار عاقلى « 3 »
515 كه هستت در آن خيرِ هردو جهان * خلافش روانت بَرد در نهان »
به دل گفت عثمان : « زِ قول رسول * نشايد ز زن كرد پندم قبول »
در آن كرد از اينرو خلاف همال * وز اين كارش آمد به حدّ قتال
كه بُد نكتهاى اندر اين رمز و او * ندانست معنّى آن را نكو
هامش
( 1 ) ( ب 507 ) . در اصل : شذندى برين .
( 2 ) ( ب 513 ) . : نائلة بنت الفرافصة .
( 3 ) ( ب 514 ) . در اصل : ار غافلى .