تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
445 چو بر قول سيّد نبودم گوا * نديدند پذرفتن از من روا چو اين پيشوايى به من اوفتاد * بدان علم من بُد رسيده ز داد به دستورى مصطفى با زِ جا * رسانيدم آن هرسه مردود را » به پنجم گرفت آن‌كه بر قومِ خويش * عطا كرد عثمان ز اندازه بيش كه شد دستگاه تمامت « 1 » فراخ * وز آن ساختند باغ و ايوان و كاخ 450 چنين گفت : « چون كردگار جهان * مرا داده است نعمتى بىكران ز گاهِ جوانى صلت با رحم « 2 » * هميشه نگه داشتم بيش‌وكم كنون چون‌كه پيريم آمد پديد * از آن چون توانم جدايى گزيد و ليكن به يزدان كه از بيت مال * نبخشيده‌ام هيچ در هيچ حال به يكبارگى دادم از مالِ خويش * اگر بود بيگانه گر بود خويش » 455 ششم آن‌كه چون كرد جمع كلام * دگر نسخه‌ها سوخت عثمان تمام نكرد اندر آن كار ارجش نگاه * چنان خوار كرد او كلام آله چنين گفت : « چون مختلف شد كلام * بر اين كرد اجماع مردم تمام دگرها شدم كرد واجب تباه * كه نبود دگر در كلام اشتباه چو ناچيز بايست كردن يقين * چه جرم است از سوختن اندر اين » 460 به هفتم ابو بكر از مصطفى * به منبر ز عزّت فروجُست جا عُمر همچنين زو فروتر كشيد * به جاى نبى جاىِ عثمان گزيد چنين گفت ك : « ين رسم اگر برقرار * به جا ماندمى تا نه بَس روزگار خطيبان به چاه اندرون خطبه‌خوان * شدندى و بىبهره ز آن مردمان » به هشتم كه حجّاب و نايب به كار * فرو داشت و در كار شد تنگبار « 3 » 465 ز آيين اسلاميان سركشيد * رسوم شهان را به دين برگزيد چنين گفت : « چون مملكت شد دراز * ز دشمن ندانست كس دوست باز در اين كار كردم ز دشمن حذر * كه كُشته نگردم بسانِ عُمَر ندانسته كس را برِ خويش راه * ندادن ، نباشد به كس بر گناه »
هامش
( 1 ) ( ب 449 ) . « تمامت » آيا به معنى « همگى آنان » است ؟ . ( 2 ) ( ب 451 ) . در اصل : صلت بارجم ؟ ؟ ؟ . ( 3 ) ( ب 464 ) . در اصل : تنك تار . تنگبار - شخصى كه همه كس را پيش خود راه ندهد و مردم به دشوارى بار يابند . ( فرهنگ رشيدى )