تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
ابو ذر « 2 » به خشم از بَرِ او برفت * ز شهر « 1 » مدينه گراييد تفت چو زين شهر كردى مَر او را به در * به ويرانه ديهى شد آن نامور به سختى در آن ديه اندر گذشت * وز آن بر تنت اين گُنه بازگشت چنين گفت عثمان : « چو در روى من * به سختى همى گفت چندين سخن 430 ز نزديك خود دور كردم ورا * كه كوته شود در ميان ماجرا مبادا به چيزى سرايت كند * كز آن كار ناموس دين بشكند » سيم آن‌كه عثمان زكات آن زمان * به والى نمىخواست از مردمان رها كرده بُد تا به خويش آن درم * بَرش آوريدندى از بيش‌وكم رسول و ابو بكر و عمّر در آن * بدندى فرو داشته عاملان 435 چنين داد پاسخ كه : « عامل دِرم * به خود خرج مىكرد از بيش‌وكم از او خواستن بود مشكل مرا * بدان مردمان مال كردم رها كه خود آوريدند پيشم دِرم * نمىگشت چيزى از آن مال كم » چهارم گرفت آن‌كه فخر بشر * سه كس كرده بود از مدينه به در چو مروان كه بودى ز پشت حَكم * حَكم بود و عبد اللّه سرح « 3 » هم 440 ابو بكر و عمّر از آن دور تر * بُدند كرده‌شان نيز از آن بوم‌وبر به شهر اندر آورد عثمانشان * بر اسلاميان داد فرمانشان چنين پاسخ آورد : « چون مصطفى * شدن خواستى سوىِ ديگر سرا اجازت در اين خواستم از رسول * ز من خواهشم كرد سيّد قبول ابو بكر و عمّر گواهى دگر * ز من خواستندى بر اين كار در
هامش
( 1 ) ( ب 426 ) . در اصل : به شهر . ( 2 ) ( ب 427 ) . : ربذه . ابو ذر غفارى ، از سابقين اسلام ، گويند پنجمين و به قولى چهارمين كس بود كه اسلام آورد و از مشاهير بزرگان صحابه . در صدق به او مثل مىزنند . ابو ذر قبل از بعثت نيز بنا به روايات خداى واحد را مىپرستيد و پس از اطلاع از بعثت و دعوت محمد ( ص ) به قولى به راهنمايى على بن ابى طالب ( ع ) نزد او رفته ، اسلام آورد و بعد از واقعهء خندق به مدينه آمده در آنجا سكونت جست . بعد از وفات پيغمبر به بادية الشام رفت و در عهد خلافت عثمان به دمشق رفت و در آنجا سخنانى بر ضد توانگران و زرپرستان و ستمكاران گفت تا معاويه كه در آن زمان والى شام بود ، از او به خليفه شكايت كرد ، عثمان او را به مدينه خواند و چون ابو ذر از بيان عقايد خويش باز نايستاد ، او را به ربذه تبعيد كرد و آنجا بود تا وفات يافت . گويند هنگام وفات از وى چندان نماند كه او را بدان دفن نمايند . ( دايرة المعارف فارسى ) ( 3 ) ( ب 439 ) . در اصل : عبد اللّه سرخ .