به دلها درون اين سخن جاى يافت * به فتنه همى « 1 » هركسى مىشتافت
چو در كوفه و بصره و مصر كار * بر اينگونه گشت اندر آن روزگار
يهودى به نزديك آن مردمان * شد و اين سخن ياد كرد آن زمان
بسى داد تحريصشان « 2 » اندر اين * كه بايد ز عثمان همى جست كين
380 به پيش على برد مصرى پناه * چو بصرى ز طلحه در اين جست راه
همى جست كوفى در اين كار كام * به نامه ز پيش زبير عوام
كه : « عثمان كند عاملان را بَدل * كه فتنه نسازد كسى زين قِبل
و گرنه به يكبارگى مردمان * كُنيمش از اين كار خلع اين زمان »
به عثمان بر اين هرسه مهتر سَخُن * بسى در نصيحت فگندند بُن
385 نپذرفت گفتارِ آن مهتران * لجاج آوريدى به پيش اندر آن
ورا منع كردند خويشان از اين * كه : « لابد شود فتنه پيدا چنين
كه كس از صحابه به كارى كمر * به حكمت نبندد به هر بوموبر
به خويشان خود دادهاى كارها * به خودشان در آن كار كرده رها
نسازى در آن از كسى بازخواه « 3 » * كه آيند از اين سركشى با زِ راه
390 صحابى ندارد تحمّل بر اين * كه بيداد بيند ز ما اينچنين
به كارى اگر هريكى نامزد * شود كس نكوشد از اين پس به بَد
نه ز آن نام عمّر برآمد بلند * كه اين كارها با صحابه فگند
نگشتند خويشانِ او كاردار * چنان آمدش لاجرم راستكار
تو محرومشان كرده يكبارگى * فگنده ز خانه به آوارگى
395 چگونه توان بودن ايمن از آن * كه فتنه نسازد كسى اين زمان »
نپذرفت گفتارِ خويشان همان * همى كرد سختى بر آن مردمان
خروج عوام بر عثمان و آرام آن به سعى مرتضى على
چو شد سالِ تاريخ بر سى و پنج * بر آن مردمان بود از اين كار رنج
هامش
( 1 ) ( ب 376 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ همى .
( 2 ) ( ب 379 ) . تحريص - برانگيختن ، ترغيب كردن ، تحريك ( فرهنگ فارسى معين )
( 3 ) ( ب 389 ) . در اصل : كسى بارخواه ؟ ؟ ؟ .