تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
به صد كشتى آن رزمديده سپاه * روان كرد بر روى دريا به راه كز اسلاميان كينهء مرزبان * بخواهند باز آن سپاه آن زمان 310 چو عبد اللّهِ سرح « 1 » آگاه شد * به پيكارشان بر سرِ راه شد محمّد ز پشت ابو بكر نيز * روان گشت با او به كارِ ستيز محمّد كه بودى يمانى گهر * هميدون ببست از پىِ كين كمر سران صحابه كه آنجا بُدند * به حكمش بدان جنگ پويان شدند نشاندند به كشتى سپه را به رود * برفتند بر روى دريا چو دود 315 به جايى كه نامش بود ذات صور * رسيدند برهم پُر از جنگ و شور ( 272 ) به هم درببستند كشتى سپاه * دو رويه شدند آن زمان رزمخواه به دريا ز سختى بارانِ تير * زِ ماهى همى رفت بَر مَه نفير ز ناگه سپهدار رومى تباه * به يك تير گشت و گريزان سپاه گشودند كشتى همه در شتاب * گريزان برفتند بر روى آب 320 چنان خواستندى سرانِ عرب * گشايند كشتى و جويند شغب سپهبد بدين كار خستو نبود * در آن ابن بو بكر « 2 » خواهش نمود به دو گفت مهتر : « تو كارِ نبرد * ندانى ، نمىشايد اين جنگ كرد » به دو گفت : « آرى تو دانى مگر * كه مردود كردت خديو بشر بداند همى پور آن يار غار * به كوشش در احوال اين مايه كار » 325 هميدون سخن گفت پورِ يمان * بر او بانگ زد ابن سرح « 3 » آن زمان كه : « هر كودكى شيوهء سرورى * نداند ، چه سازد سخن‌گسترى ؟ » چنين پاسخش داد پورِ يمان : * « از اين نيست بر تو گناه اين زمان كه هست اندر اين كار بر وى گناه * كه چون تو اميرى كند بر سپاه خود اسلاميان را به دريا چه كار ؟ * كه بايد ازو جستن اين كارزار 330 كه دين دشمنان را در اسلام مير * به هركشورى كرده است خيرخير » به خشم از بَرش اين مهان آن زمان * همه بازگشتند و او هم دمان ز دريا به مصر آمدند آن سپاه * ز عثمان شدند اندر اين دادخواه
هامش
( 1 ) ( ب 310 ) . در اصل : عبد اللّه سرخ . : عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح . ( 2 ) ( ب 321 ) . : محمّد بن أبى بكر الصديق . ( 3 ) ( ب 325 ) . در اصل : ابن سرخ . : عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح .