به صد كشتى آن رزمديده سپاه * روان كرد بر روى دريا به راه
كز اسلاميان كينهء مرزبان * بخواهند باز آن سپاه آن زمان
310 چو عبد اللّهِ سرح « 1 » آگاه شد * به پيكارشان بر سرِ راه شد
محمّد ز پشت ابو بكر نيز * روان گشت با او به كارِ ستيز
محمّد كه بودى يمانى گهر * هميدون ببست از پىِ كين كمر
سران صحابه كه آنجا بُدند * به حكمش بدان جنگ پويان شدند
نشاندند به كشتى سپه را به رود * برفتند بر روى دريا چو دود
315 به جايى كه نامش بود ذات صور * رسيدند برهم پُر از جنگ و شور ( 272 )
به هم درببستند كشتى سپاه * دو رويه شدند آن زمان رزمخواه
به دريا ز سختى بارانِ تير * زِ ماهى همى رفت بَر مَه نفير
ز ناگه سپهدار رومى تباه * به يك تير گشت و گريزان سپاه
گشودند كشتى همه در شتاب * گريزان برفتند بر روى آب
320 چنان خواستندى سرانِ عرب * گشايند كشتى و جويند شغب
سپهبد بدين كار خستو نبود * در آن ابن بو بكر « 2 » خواهش نمود
به دو گفت مهتر : « تو كارِ نبرد * ندانى ، نمىشايد اين جنگ كرد »
به دو گفت : « آرى تو دانى مگر * كه مردود كردت خديو بشر
بداند همى پور آن يار غار * به كوشش در احوال اين مايه كار »
325 هميدون سخن گفت پورِ يمان * بر او بانگ زد ابن سرح « 3 » آن زمان
كه : « هر كودكى شيوهء سرورى * نداند ، چه سازد سخنگسترى ؟ »
چنين پاسخش داد پورِ يمان : * « از اين نيست بر تو گناه اين زمان
كه هست اندر اين كار بر وى گناه * كه چون تو اميرى كند بر سپاه
خود اسلاميان را به دريا چه كار ؟ * كه بايد ازو جستن اين كارزار
330 كه دين دشمنان را در اسلام مير * به هركشورى كرده است خيرخير »
به خشم از بَرش اين مهان آن زمان * همه بازگشتند و او هم دمان
ز دريا به مصر آمدند آن سپاه * ز عثمان شدند اندر اين دادخواه
هامش
( 1 ) ( ب 310 ) . در اصل : عبد اللّه سرخ . : عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح .
( 2 ) ( ب 321 ) . : محمّد بن أبى بكر الصديق .
( 3 ) ( ب 325 ) . در اصل : ابن سرخ . : عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح .