مگر در تميشه « 1 » زِ فرمانبرى * نمودند دورى و جنگاورى
سعيد ابن عاص و سپاهى گزين * بدان شهر رفتند و جستند كين
پس از جنگ شد صلحجو آن ديار * بر آنگونه شد از دو رويه قرار
كه يك تن نسازند از ايشان تباه * بدين شرط آن مردم آمد به راه
270 يكى را امان داد از ايشان سعيد * وز آن ديگران سربهسر كين كشيد
بدين نكته ز آن مردمِ بىشمار * برآورد آن ميرِ جنگى دمار ( 271 )
هراسى زِ كارش به دلها فتاد * نكردند با او كسى جنگ ياد
به پيشش به فرمانبرى سربهسر * در آن مُلك يكسر نهادند سر
به فرمانِ اسلام گشت آن ديار * بر آن كشور آن مير شد كامكار
انجام كار يزدگرد ملوك عجم
275 چو شد سى و دو ساليان عرب * بكوشيد ماهو به كار شغب
كه نزديك شه يزدگرد از عجم * همى رفت هركس ز بيش و ز كم
نمىماند ماهوى را جاه و آب * وز اين خواستش كار گشتن خراب
ز بيژن كه بُد شاهِ تركان سپاه * مدد جست وز آن شاه شد رزمخواه
گريزنده شد يزدگرد از نبرد * به يك آسيا اندرون رفت مرد
280 برفت آسيابان به ماهوى گفت * تبه كرد ماهو ورا در نهفت
نبود اندر ايران ز تخمِ شهان * پس از وى دگر خسروى ز آن مهان
برافتاد ز آن تخمه نام و نشان * چنين است آرى هميشه جهان
چو ماهو بر آن پادشاه يافت دست * ز بدبختيش عهد بيژن شكست
هرآن چيز پذرفته بودش بداد * وز او جنگجو گشت بيژن زِ داد
285 ورا با همه تخمهء او بسوخت * وز اين كار آزرميان « 2 » برفروخت
هامش
( 1 ) ( ب 266 ) . در اصل : نميشه ، طبرى « طميسه » و العبر « طميشه » آورده است . تميشه ، نام بيشهاى است در نواحى شهر آمل كه در ميان آمليان به شيماى آمل اشتهار دارد .ز آمل گذر سوى تميشه كرد * نشست اندر آن نامور پيشه كرد( فردوسى )
( 2 ) ( ب 285 ) . در اصل : كار با آزرميان .