تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
نبودند كرده در اسلام كس * كه در جاهلى بودى اين رسم و بس نكرد اندرو قصر و جمع نماز * به عادت تمامش همى داد ساز 230 از اين نفرت مردمان گشت بيش * ولى كس نيامد به انكار پيش

مراجعت يزدگرد از فرغانه با خراسان

چو تاريخ را سال سى گشت راست * به مُلك خراسان درون فتنه خاست ز فرغانه شه يزدگرد آن زمان * سوى مرو با ويژگان شد روان به نزديك ماهوى سورى پناه * از آن كشور آورد اين پادشاه خراسانيان جانبش سربه‌سر * گرفتند و گشتند پرخاشخر 235 ز فرمانِ اسلاميان آن سران * گرفتند از اين كار يكسر كران به ردّت نهادند رو بيشتر * وز اين رفت نزديكِ عثمان خبر سعيد ابن عاص اموى به راه * به فرمان او شد روان با سپاه به عبد اللّه عامر و بصريان * بفرمود بستن هميدون ميان به يارىِ اسلاميان از دو سو * درآورد اين لشكر گشن رو 240 ز بصره سپه بيشتر شد روان * به مرزِ سرخس آمدند آن گوان به ياريّشان قومِ اسلاميان * ببستند بر جنگ دشمن ميان ز رِدّت به ملك خراسان سران * گرفتند از بيم ايشان كران ولى قوم مازندران و طبر * نمودند اصرار بر كفر بر رهِ مؤمنان از خراسان زمين * فگندند آن مردم از روىِ كين 245 به راه بيابانِ گيل و طبس * بدان مملكت اين سپه رفت و بس به هنگام حجّ عامرى « 1 » شد به راه * به ملك خراسان نماندش سپاه شد عبد اللّه خازم « 2 » آنجا امير * به فرمان آن مهترِ شهرگير ز قومِ عجم قارن رزمخواه * به پيكار اسلام آمد ز راه كه مُلك نشابور آرد به چنگ * بر اسلاميان ز آن كند كار تنگ 250 بشد خازمى با سپاهى چو شير * به رسم شبيخون به جنگش دلير
هامش
( 1 ) ( ب 246 ) . : عبد اللّه بن عامر بن كريز . ( 2 ) ( ب 247 ) . در اصل : حازم ، در تمامى مواضع ، نيز ، « حازم و حازمى » آمده است . عبد اللّه بن خازم بن ظبيان السلمى .