نبودند كرده در اسلام كس * كه در جاهلى بودى اين رسم و بس
نكرد اندرو قصر و جمع نماز * به عادت تمامش همى داد ساز
230 از اين نفرت مردمان گشت بيش * ولى كس نيامد به انكار پيش
مراجعت يزدگرد از فرغانه با خراسان
چو تاريخ را سال سى گشت راست * به مُلك خراسان درون فتنه خاست
ز فرغانه شه يزدگرد آن زمان * سوى مرو با ويژگان شد روان
به نزديك ماهوى سورى پناه * از آن كشور آورد اين پادشاه
خراسانيان جانبش سربهسر * گرفتند و گشتند پرخاشخر
235 ز فرمانِ اسلاميان آن سران * گرفتند از اين كار يكسر كران
به ردّت نهادند رو بيشتر * وز اين رفت نزديكِ عثمان خبر
سعيد ابن عاص اموى به راه * به فرمان او شد روان با سپاه
به عبد اللّه عامر و بصريان * بفرمود بستن هميدون ميان
به يارىِ اسلاميان از دو سو * درآورد اين لشكر گشن رو
240 ز بصره سپه بيشتر شد روان * به مرزِ سرخس آمدند آن گوان
به ياريّشان قومِ اسلاميان * ببستند بر جنگ دشمن ميان
ز رِدّت به ملك خراسان سران * گرفتند از بيم ايشان كران
ولى قوم مازندران و طبر * نمودند اصرار بر كفر بر
رهِ مؤمنان از خراسان زمين * فگندند آن مردم از روىِ كين
245 به راه بيابانِ گيل و طبس * بدان مملكت اين سپه رفت و بس
به هنگام حجّ عامرى « 1 » شد به راه * به ملك خراسان نماندش سپاه
شد عبد اللّه خازم « 2 » آنجا امير * به فرمان آن مهترِ شهرگير
ز قومِ عجم قارن رزمخواه * به پيكار اسلام آمد ز راه
كه مُلك نشابور آرد به چنگ * بر اسلاميان ز آن كند كار تنگ
250 بشد خازمى با سپاهى چو شير * به رسم شبيخون به جنگش دلير
هامش
( 1 ) ( ب 246 ) . : عبد اللّه بن عامر بن كريز .
( 2 ) ( ب 247 ) . در اصل : حازم ، در تمامى مواضع ، نيز ، « حازم و حازمى » آمده است . عبد اللّه بن خازم بن ظبيان السلمى .