بفرمود بر نيزهها اين سپاه * فتيله برافروخته شد به راه
عجم چون چنان ديد پُر روشنى * نيارست كوشيد در دشمنى
گمان بُرد هستند بىمرّ سپاه * به رسم هزيمت شدند سوىِ راه
مسلمان به پى بر در ايشان رسيد * از ايشان « 1 » بر آن ره همى كين كشيد
255 از آن مهتر و لشكرِ بىشمار * برآمد بر آن ره به يك ره دمار
وز اينروى در يثرب و آن ديار * جهان نكبتِ مير كرد آشكار
افتادن انگشترى رسول از دست عثمان در چاه اريس
يكى روز عثمان عفّان ملول * بُد او داشت انگشترى رسول
همى كرد در هريك انگشت خويش * نشسته به نزديك چاه اريس
ز دستش زِ ناگه در آن چَه فتاد * دژم گشت از اين كار آن پاكزاد
260 برآورد از آن چاه آب و گِلش * نشد هيچ مقصود آن حاصلش « 2 »
پُراندوه عثمان شد از كارِ خويش * وز اين نفرتِ مردمان گشت بيش
فتوح ولايات مازندران دوم بار
چو در سى و يك رفت سالِ عرب « 3 » * به مازندران خاست شور و شغب
سعيد ابن عاص و دلاور سپاه * بدان مُلك رفتند پيكارخواه
درو بيشتر شهرها گشت رام * به فرمان اسلام شد آن مقام
265 هرآن كو نپذرفتى اين پاكدين * همى جزيه دادى به اسلام ازين
هامش
( 1 ) ( ب 254 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ نزد ريشان .
( 2 ) ( ب 60 - 259 ) . عثمان مالى گزاف براى كسى كه انگشتر را بيارد قرار داد و سخت غمين شد و چون از يافتن انگشتر نااميد شد ، انگشتر ديگرى همانند آن براى او ساختند و نقش محمد رسول اللّه بر آن زدند كه تا به وقت مرگ آن را در انگشت داشت و چون كشته شد ، انگشتر از دست وى برفت و ندانستند كى آن را گرفت . ( طبرى 5 / 4 - 2133 )
( 3 ) ( ب 262 ) . در طبرى و العبر ذيل حوادث سال سى آمده است .