كه قرآن به يك جلد بايد نوشت * كه ديگر نگويد كسى خوب و زشت
بدان كار شد پنج مهتر گزين * وز آن پنج عثمان بُدى مهترين
نوشتند يك نسخه هريك چنان * كه را « 1 » اقتضا كردشان اندر آن
210 بدينسان كه خوانيم اكنون كلام * بپيوست عثمان و كردش تمام
على جمع كردش به رسم نزول * كه بودى رسيده به پيش رسُول
دگرگونه هريك نوشتند باز * چو آمد به هم نسخههاشان فراز
از آن گشت ترتيبِ عثمان پسند * گواهى بر آن چند كس بُن فگند
كه من از پيمبر شنيدم چنين * كه اين آيه ز آن سوره باشد يقين
215 مر آن نسخه را پايگه برفروخت * دگر نسخهها جمله عثمان بسوخت
گران آمد اسلاميان را از او * فتادند از اين كار در گفتوگو
نصب كردن عثمان امراى خراسان را
همين سال عثمان عفّان سپاه * فرستاد سوىِ خراسان به راه
به بلخ و نشابور و مرو و هرى * برفتند هرجايگه لشكرى
حبيب ابن يربوعى « 2 » نامدار * سوى بلخ شد با سپه بادْوار
220 دگر قيس ابن هبيره ز راه * به مُلك نشابور شد با سپاه
سوى مرو ، احنف « 3 » برآراست كار * بدان مُلك رفت آن يَلِ نامدار
به سوى هرى ، خالدِ « 4 » نامور * كه بودى ز عبد اللّه او را گُهر
بدان مُلكها اين سران با سپاه * به فرمان عثمان سپردند راه ( 270 )
نشستند هريك به ميرى درو * وز اين گشت آن ملك با رنگ و بو
225 نماندندى از بدگمان هيچكس * به كوشش برآرد سر از پيش و پس
همين سال عثمان به حجّ كرد را * چو شاهان سراپرده زد بَر منا
بر آيين پيشين به خاص و به عام * بَر او داد عثمان عفّان طعام
هامش
( 1 ) ( ب 209 ) . را - راى
( 2 ) ( ب 219 ) . در اصل : حسين ؟ ؟ ؟ بن يربوعى . : حبيب بن قرة اليربوعى .
( 3 ) ( ب 221 ) . : احنف بن قيس .
( 4 ) ( ب 222 ) . : خالد بن عبد اللّه بن زهير .