تعيين امراى ولايات ايران
شد عبد اللّه عامر رزمزن « 1 » * به ميرى به بصره از آن انجمن
از او تا به اهواز و آن بوموبر * به ميرى درآورد در زيرِ پَر
190 ز شخصِ مخالف جدا كرد سر * بر او راست شد كار آن بوموبر
عمير بن عثمان « 2 » ز يثرب همان * به سوى خراسان روان شد دمان
بر آهنگ شه يزدگرد آن دلير * گذر كرد از آبِ جيحون چو شير
به فرغانه آن گشن لشكر كشيد * ز نزديك او شاه دورى گزيد
عمير آن ولايت به فرمانبرى * درآورد از جنگ و كين يكسرى
195 به پيروزى آن لشكر گشن ساز * به ملك خراسان رسيدند باز
سيم كرد عبيد اللّه نامور « 3 » * كه بودش ز معمّر تيمى گُهر
به ميرى سوى فارس شد با سپاه * از او فارسى شد به دل رزمخواه
تبه گشت آن مهتر از چنگشان * دگر ره سپه كرد آهنگشان
بفرمود تا لشكر بصره زود * برفت و به پيكار كوشش نمود
200 در اصطخر كردند از آن قتلِ عام * كشيدند از فارسى انتقام
كز اين پنج امير و كز اين پنج سپاه * پس از جنگ ماندند آن جايگاه
كه دشمن نيارد شدن رزمخواه * نپيچد سر از حكم مؤمن سپاه
جمع كردن عثمان كلام اللّه را
چو در بيست و نه رفت سالِ عرب * در اسلام افتاد شور و شغب
ز قرآن دگرگونه هركس سَخُن * همى در ولايات افگند بُن
205 شد اندر ميان اختلاف آشكار * وز آن خواستى كارِ دين گشت خوار
سرانِ صحابه سگالش در اين * نمودند و گفتند آخر چنين
هامش
( 1 ) ( ب 188 ) . : عبد اللّه بن عامر بن كريز .
( 2 ) ( ب 191 ) . : عمير بن عثمان بن سعد .
( 3 ) ( ب 196 ) . در اصل : عبد اللّه نامور . : عبيد اللّه بن معمر التيمى . مصراع دوم ، در اصل : ز عمرو تميمى .