تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
كه چون آن سپه سوى خشكى رسيد * سپهدار تنها به قبرس كشيد « 1 » 170 زنى بينوا پيشش آمد به راه * به دو داد چيزى اميرِ سپاه كسى را كه جان خواست بايست ازو « 2 » * چو زر داد بَر وى نيامد نكو برآورد فرياد آن زن از اين * كه اى قوم از اسلام جوييد كين كه اينك سپاه مسلمان رسيد * ز جانِ شما كينه خواهد كشيد به غوغا درآمد عدو در ستيز * مسلمان نمىيافت راهِ گريز 175 به خيره سپهدار و چندى سپاه * به دست عدو گشت آنجا تباه ( 269 ) هرآن كس بماندند از آن مردمان * به دريا گريزان شدند آن زمان به پيشِ معاويه رفتند باز * به خود شد معاويه زين رزمساز سپاهى ز دريا به قبرس كشيد « 3 » * كه مانند آن كس نديد و شنيد شد از گرد رَه رزمخواه از عدو * همى خون درآورد از ايشان به جو 180 ز پير و جوان و ز خُرد و بزرگ * همى كُشت چون از رمه ميش گرگ چو ديد آن‌چنان قبرسى « 4 » روى كار * از او خواستند اندر آن زينهار كه در صلح پيچد از آن جنگ سر * نسازد دگر خون مردم هَدر به پيمان كه در كار اسلاميان * نگيرد كسى جانب « 5 » روميان به قيصر بتازند از « 6 » آن پس سپاه * شوند اهل اسلام را نيكخواه 185 رسانند هرسال زر هفت هزار * به جزيه طلا آن سران ز آن ديار پذيرفت اين صلح وز آنجا سپاه * سوى شام برد آن يَلِ رزمخواه همين سال عثمان به هربوم‌وبر * به ميرى فرستاد هرنامور
هامش
( 1 ) ( ب 169 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ كشيذ . ( 2 ) ( ب 171 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ ازو . ( 3 ) ( ب 178 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ كشيد . ( 4 ) ( ب 181 ) . در اصل : جنان ؟ ؟ ؟ . ( 5 ) ( ب 183 ) . در اصل : كسى حارب . ( 6 ) ( ب 184 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ از .