كه چون آن سپه سوى خشكى رسيد * سپهدار تنها به قبرس كشيد « 1 »
170 زنى بينوا پيشش آمد به راه * به دو داد چيزى اميرِ سپاه
كسى را كه جان خواست بايست ازو « 2 » * چو زر داد بَر وى نيامد نكو
برآورد فرياد آن زن از اين * كه اى قوم از اسلام جوييد كين
كه اينك سپاه مسلمان رسيد * ز جانِ شما كينه خواهد كشيد
به غوغا درآمد عدو در ستيز * مسلمان نمىيافت راهِ گريز
175 به خيره سپهدار و چندى سپاه * به دست عدو گشت آنجا تباه ( 269 )
هرآن كس بماندند از آن مردمان * به دريا گريزان شدند آن زمان
به پيشِ معاويه رفتند باز * به خود شد معاويه زين رزمساز
سپاهى ز دريا به قبرس كشيد « 3 » * كه مانند آن كس نديد و شنيد
شد از گرد رَه رزمخواه از عدو * همى خون درآورد از ايشان به جو
180 ز پير و جوان و ز خُرد و بزرگ * همى كُشت چون از رمه ميش گرگ
چو ديد آنچنان قبرسى « 4 » روى كار * از او خواستند اندر آن زينهار
كه در صلح پيچد از آن جنگ سر * نسازد دگر خون مردم هَدر
به پيمان كه در كار اسلاميان * نگيرد كسى جانب « 5 » روميان
به قيصر بتازند از « 6 » آن پس سپاه * شوند اهل اسلام را نيكخواه
185 رسانند هرسال زر هفت هزار * به جزيه طلا آن سران ز آن ديار
پذيرفت اين صلح وز آنجا سپاه * سوى شام برد آن يَلِ رزمخواه
همين سال عثمان به هربوموبر * به ميرى فرستاد هرنامور
هامش
( 1 ) ( ب 169 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ كشيذ .
( 2 ) ( ب 171 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ ازو .
( 3 ) ( ب 178 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ كشيد .
( 4 ) ( ب 181 ) . در اصل : جنان ؟ ؟ ؟ .
( 5 ) ( ب 183 ) . در اصل : كسى حارب .
( 6 ) ( ب 184 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ از .