به مُلك عراق همچنين نامه كرد * كه ياور وليدش « 1 » شود در نبرد
به سلمان ابن ربيعه ، وليد * سپه داد تا سوى رومى كشيد
120 چو اين هردو لشكر درآمد به شام * معاويّه آراست لشكر تمام
حبيب آنكه بودش پدر مسلمه * به فرمان او شد شبان و رمه
بر آهنگ رومى سه « 2 » مهتر روان * شدند از دمشق و دلاور گوان
رسيدند برهم دو رويه سپاه * نهادند پس وعدهء رزمگاه
به اسلاميان گفت ابن زبير : « 3 » * « به حيلت بَر اينها توان گشت چير
125 كه آن لشكر جنگى و اين سپاه * در اين رزمگاه است چون كوه و كاه ( 268 )
در اين روز كان وعده نآمد هنوز * توانيم از ايشان شدن رزمتوز
كه ايدون شنيدم كنون مرزبان * به عشرت برون رفته است ز آن ميان
دو زن مطربه پيش آن خيرهكار * شده كامجو داشته كار خوار
شما جمله آمادهء كين شويد * چو آواز تكبير من بشنويد
130 به پيكارِ دشمن درآريد رو * كه من گشته باشم مظفّر برو »
بگفت اين و با سى سوارِ دلير * به رسم رسولان روان شد چو شير
رهش باز دادند رومى سپاه * برِ مرزبان رفت آن رزمخواه
جدا گشت از پيش آن سى سوار * كه رومى نداند چگونه است كار
كشيده يكى تيغ زهر آبدار * همى تاخت باره به تگ بادْوار
135 چو او را بديد آنچنان مرزبان * همى خواست كشتن سوار آن زمان
درآمد ميان وى و اسپ مرد * بزد تيغ و دستش ز تن دور كرد
كنيزان فگندند خود را بَرو * درآورد از آن هرسه تن خون به جو
به پيروزى آنگاه تكبير كرد * هميدون مر آن سى سرافراز مرد
به تكبيرِ ايشان مسلمان سپاه * از اينرو شدند از عدو رزمخواه
140 وز اينروى آن سى سر آن تيغِ تيز * در ايشان نهادند اندر ستيز
ز رومى به تيغ آمدند بىشمار * شد آن لشكر گشن از اين تارومار
كسى را نبودى مجالِ ستيز * بكوشيد هركس كه بُد در گريز
هامش
( 1 ) ( ب 118 ) . : وليد بن عقبة .
( 2 ) ( ب 122 ) . در اصل : روى سه .
( 3 ) ( ب 124 ) . : عبد اللّه بن زبير .