رهانيدن عثمان ، عبيد اللّه عمر را از قتل هرمزان
چو شد پيشوايى در اسلام نو * به تاريخ [ شد ] سال « 1 » را نام نو
شمارش درآمد به بيست و چهار * بكوشيد عثمان ز دانش به كار
60 عبيد اللّه عمّر از بهر آن * كه خصمش جفينه « 2 » بُد و هرمزان
در آن كار عبرت برآورده بود * مَر آن هردوان را تبه كرده بود
بنى هاشم و زهره او را به بند * درآورده و خواست كردن گزند
در اين كار نزديكِ عثمان سَخُن * ز بهر قصاصش فگندند بُن
به عثمان چنين گفت عمرو آن زمان : * « بر او گر سرآريم اكنون زمان
65 شود مشتهر در جهان بىگمان * كه گشتند باهم عدو مؤمنان
ز سردارِ خويش و ز پورش دمار * برآورد مؤمن چنين خوار خوار
شكستى بود سخت در كارِ دين * ديت داد بايد بديشان در اين »
پسنديد عثمان و ديّت بداد * شد آزاد آن مهترِ پاك و راد
از آن پس به كارِ جهان بنگريد * همه كارها را همى باز ديد
70 عُمر را هرآن كس كه بُد كاردار * به دو داد آن كار هم برقرار
مگر آنكه عمّار ياسر ز كار * ز عزلت برون شد در آن روزگار
دگرباره شد سعد ميرِ عراق « 3 » * نمودند ميران وفا و وفاق
گرفتند بيعت ز مردم همه * سوى كارِ عثمان شبان و رمه
به ديوان كه عُمّر نهاده بُد آن * برافزود ده يازده آن زمان
75 كه هرسال با هريك از بيتِ مال * رساند از آن پس به رسمِ نوال
اگر بيش اگر كم رسد خواسته * نه افزون شود ز آن و نه كاسته
چو رسمى شد از بهرِ آن مردمان * گرفتند تا چندگاه آنچنان
به ماه رمضّان ز بهرِ عوام * كشيدى نكو سفره ، دادى طعام
نكو سيرتى كردى اندر مهى * از او يافت آن مهترى فرّهى ( 267 )
هامش
( 1 ) ( ب 58 ) . در اصل : بتاريخ سال .
( 2 ) ( ب 60 ) . در اصل : خصمش حنيفه .
( 3 ) ( ب 72 ) . سعد بن أبى وقاص .