فتوح ولايات افريقيه و اندلس و بربر
وز آنروى عمرو بن « 1 » عاصِ دلير * به مصر و به مغرب روان شد چو شير
چو در مُلك مصر آمد آن نامور * ازو كس نيارست پيچيد سر
به فرمانبرى جمله پيش آمدند * همه عمرو را بنده فرمان شدند
105 سه لشكر گزين كرد عمرو آن زمان * كه هريك از آن بُد سپاهى دمان
سه عبد اللّه آمد سپهدارشان * نگهدار از راى هشيارشان
ابى سرح « 2 » شد سوى مغرب به جنگ * درآورد افريقيه ز آن به چنگ
سوى اندلس نافعى « 3 » شد روان * بر آن يافتند دست جنگى گوان
به بربر روان گشت ابن حصين « 4 » * درآورد در حُكم خود آن زمين
110 از اين مُلكها بىكران خواسته * بُبردند آن لشكر آراسته
از آن خمس با فتحنامه به راه * فرستاد هريك از آن جايگاه
به نزديك عثمان فرستاد عمرو * زِ هركار كرد اندر آن ياد عمرو
حرب مُسُلمانان با رُوميان و ظفر اسلام
چو در بيست و شش رفت سالِ عرب * به شام اندرون خاست شور و شغب
ز روم آمدند لشكرى بىكران * سپهبد اميرى لقب مرزبان « 5 »
115 به فرمانِ قيصر سوى شام رو * نهادند از مؤمنان جنگجو
ز عثمان ، معاويّه ياور بخواست * ز بهرش سپاهى گران كرد راست
به عبد اللّه ابن زبير آن سپاه * سپرد و روان كرد زودش به راه
هامش
( 1 ) ( ب 102 ) . در اصل : روى عمر بن .
( 2 ) ( ب 107 ) . عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح .
( 3 ) ( ب 108 ) . عبد اللّه بن نافع بن عبد القيس الفهرى .
( 4 ) ( ب 109 ) . : عبد اللّه بن نافع بن الحصين .
( 5 ) ( ب 114 ) . « مرزبان » در طبرى و العبر و تاريخ گزيده ، چنين نامى نيامده است . احتمالا منظور قيصر روم است .