80 به ميرىِ حجّ عبد رحمن عوف * فرستاد و حجّ كرد بىترس و خوف
چو بر بيست و پنج شد ز تاريخ سال * به ميرى دگرگونه شد باز حال
بَر او بُد بزرگى گرفته قرار * كسى را نبودى ز حكمش گذار
نصب شدن بنى اميّه به امارت ولايات
بَدَل كرد عمّال را سربهسر * به هركشورى گشت خويشيش سر
وليد عقبّه يَلِ پاكرا * كه بودى ز مادر برادر ورا
85 به ميرى درآمد به ملكِ عراق * ورا دولت و بخت كرد اتّفاق
ز قوم بنى امّيّه هركه بود * به دور و به نزديك ميرى نمود
بزرگى بدان نامداران رسيد * به هركشورى هريكى جا گزيد
مخالفت اهل آذربيجان و ارمن و به اطاعت آمدن
چو بگذشت گيتى بر اين يك دو ماه * مُسُلمان ز بدخواه شد رزمخواه
خلاف آمد از آذرآبادگان * به مصر و به مغرب از آزادگان
90 به پيش وليد عقبّه پيام * فرستاد تا وى كند انتقام
به مصر و به مغرب ز يثرب سپاه * فرستاد عثمان به زودى به راه
وليد و سپاه عراق آن زمان * ببستند بر جنگِ دشمن ميان
سوى آذرآبادگان جنگجو * به فرمانِ عثمان نهادند رو
پس از جنگ و جوش و ده و داروگير * شد آن مُلكشان باز فرمانپذير
95 به جزيه درم داد هشتصد هزار * كه برگشت مؤمن از آن كارزار
وليد عقبه سپاهى گران * گُزين كرد جنگى و ناماوران
به سلمان كه بودش ربيعه پدر * سپرد و فرستاد از آن بوموبر
به ارمن شدند آن سپاهِ گران * بسى جنگ كردند هركس در آن
به جزيه شدند صلحجو ز آن ديار * بدادندشان خواسته بىشمار
100 از آن كشور اين لشكرِ نامور * به نزديك مهتر نهادند سر
وليد و سپاهش هرآن چيز بود * به مُلك عراق آمدند باز زود