به سمعِ رضا مرتضى زو شنيد * ندانست كز حيله راهش بريد
به راه على چون بگسترد دام * به نزديك عثمان شد آن خويشكام « 1 »
به دو گفت : « فردا چو بر تو مهى * كند عرض در كارِ فرماندهى
40 نگر تا نسازى كسالت در اين * كه در حال گردد على زين گُزين »
به شبگير چون عبد رحمن سَخُن * در اين داستان خواست افگند بُن
دورايى گزيدند مردم همه * برآمد فغان از شبان و رمه
شدن خواست ز اين كار دور و دراز « 2 » * در اين دست كرد عبد رحمن فراز
به دست اندر آورد دستِ على * به دو گفت : « پذرفتى از يكدلى
45 كه ميرى به حُكمِ خدا و رسُول * بر آيين شيخين كنى هم قبول ؟ »
على گفت : « با كوشش و راى خويش * پذيرم كه گيرم ره راست پيش »
ازو عبد رحمن نپذرفت اين * « نخواهم » به دو گفت : « سست اينچنين »
به عثمان بر اين داستان كرد ياد * پذيرفت از او كار بر راه داد
بر او كرد بيعت در اين كار مرد * همه كس به بيعت همان راى كرد
50 على زين برآورد فرياد و گفت * كه : « داديد « 3 » بازى مرا در نهفت »
چنين گفت پس عبد رحمن به دو : * « در اين دورى از راستكارى مجو
به شورى چو دادى دو نوبت رضا * نشايد مخالف شد اكنون ترا »
على نيز بيعت بر او كرد از اين * چو از وى نشايست از اين جست كين
شد اين نكته پوشيده بر مرتضى * كه گفتا : « به خود هم كنم جهد ورا »
55 كه چون كرد عثمان به خود جهد ورا * نمودند از آن بازخواهى ورا
چنين گفت : « شيخين نه از راى خود * بگردند ، من نيز گردم سزد
بود راى شيخين ز رايم به جا * نباشد خلافى در اين مَر مرا »
هامش
( 1 ) ( ب 37 ) . مضمون اين بيت تعبيرى است نادرست و سادهانديشانه از اين روايت ، زيرا همانگونه كه بعدا مىبينيم امير المؤمنين على ( ع ) در جواب پيشنهاد خلافت از جانب عبد الرّحمن ، با نپذيرفتن تلويحى شرط و قيد آخرين او ، يعنى « بر آيين شيخين » عمل كردن و به جاى آن قيد « با كوشش و راى خويش » و « پيش گرفتن راه راست » حقيقتى را كه در باطن و درون مباركشان جارى بوده است ، به زبان آوردهاند ، نه آنكه ، معاذ اللّه ، اين امر ناشى از بازىخوردگى ايشان از دغلبازيهاى عمرو عاص بوده باشد .
( 2 ) ( ب 43 ) . در اصل : دور از هزار . آيا « دورا دراز » هم مىتواند باشد ؟ .
( 3 ) ( ب 50 ) . در اصل : كه داند .