تقرير خلافت عثمان ، رضى اللّه عنه ، به شورى
15 در اين كار اصحاب شورى سَخُن * فگندند چندى ز هرگونه بُن
نمىگشت يك كس در آن اختيار * دو روز اندر اين كار شد روزگار
نكردى ابو طلحه « 1 » كس را رها * كه گردند از هم زمانى جدا
سيم روز گفت عبد رحمن « 2 » چنان * كه : « من خويش را خلع كردم از آن
كه بر گفتِ من جمله خستو شويد * بدان كس كه من بگروم بگرويد »
20 بدين كار خستو شدند آن مهان * على را برِ خويش خواند آن زمان
بزرگىِ او يكبهيك برشمرد * بپرسيد اين كار از آن مردِ گُرد
كه : « اين كار اگر ز آنكه نبود ترا * از اينها بود بر كدامين سزا ؟ »
چنين گفت : « عثمان سزاوارتر * كه بندد در اين كار فرّخ كمر »
على دور شد ، رفت عثمان بَرش * ثنا گفت آن مهتر اندر خورش
25 بپرسيد ازو نيز ك : « ين كار اگر * نباشد ترا ، كيست شايستهتر ؟ »
چنين گفت : « از اينها على بهتر است * به ميرى و فرماندهى درخور است »
از آن هرسه مهتر بپرسيد هم * در اين كار از اينگونه از بيشوكم ( 266 )
على را گزيدند سعد و زبير * چو عثمان برِ طلحه شد دلپذير
چنين گفت پس عبد رحمن : « كنون * مهى نيست زين هردو مهتر برون
30 به شبگير از اين دو يكى را گُزين * كنم در خلافت سوى كارِ دين »
چو شد عمرو بن عاص آگاه از اين * همى خواست عثمان شود ز آن گزين
كه داماد آن نامور بود عمرو * ز حيلت در آن راه بنمود عمرو
به پيشِ على رفت و گفتش چنين : * « چو خواهى در اين كار گشتن گُزين
حقيقت شمر عبد رحمنِ راد * خِردپيشه مردى است با راى و داد
35 اگر درپذيرى ازو زود كار * به كارت به شك افتد آن نامدار
كُند بر تو ز آن ديگرى را گزين * مبادا كه تعجيل سازى در اين »
هامش
( 1 ) ( ب 17 ) . « ابو طلحه انصارى » .
( 2 ) ( ب 18 ) . « عبد الرحمان بن عوف » .