بود سعد وقّاص پنجم همان * ششم عبد رحمن بن عوف دان
ولى هريكى راست چيزى گران * نيارم سپردن به دو اين جهان
2005 كه عثمان كند سوىِ خويشان نگاه * ورا بازدارند از راست راه ( 264 )
على دوست دارد به دل بر مزاح * بود در چنين كار در جدّ ، فلاح « 1 »
كند طلحه اسراف و بىزر جهان * نشايد نگه داشتن بىگمان
زبير عوام است بس تندخو * نباشند ايمن خلايق از او
بىآزار شد عبد رحمن عوف * ندارند مردم از او هيچ خوف
2010 اگر پورِ جرّاح بودى به پا * خلافت سپردى حقيقت ورا
و يا سالم « 2 » معقل نامور * كز اين هردوانم نبودى گذر
گُزين كردم اين شش گرانمايه را * كه گردد از اينها يكى پيشوا
هرآن كو شود پيشوا بر جهان * بر او باد بر آشكار و نهان
كه خويشان خود را بر اسلاميان * نسازد مسلّط به سود و زيان
2015 نكويى كند با همه مردمان * به ويژه بر اين قومِ انصاريان
بر اهلِ عرب شفقت آرد به پيش * وز ايشان فزونتر برد بر قريش
چو باهم دو كس را بود داورى * كند حكم يك رويه در مهترى
به روى دلِ كس در آن ننگرد * پسين روز خود را از آن غم خورد
نسازد به كس ز اهل ذمّت جفا * به هرعهد دارند سازد وفا
2020 نيارد ز دلراستى سر برون * به تأويل گفتن چه و چند و چون
كه شرع از براى دليل است راست * نه تأويل كان راه رفتن خطاست »
ابو طلحه را با گُزين چند مرد * موكّل بر اين شش گرانمايه كرد
به دو گفت ك : « ز بعد من تا سه روز * يكى زين مهان گر نشد دينفروز « 3 »
هامش
( 1 ) ( ب 2006 ) . در اصل : كار در حد ؟ ؟ ؟ .
( 2 ) ( ب 2011 ) . : سالم ، غلام ابى حذيفه .
( 3 ) ( ب 2024 - 2022 ) . ابو طلحه انصارى ، زيد بن سهل . را بر اين كار گماشت و گفت : اگر چهار نفر نظرى دادند و دو نفر مخالفت شدند ، آن دو نفر را گردن بزن و اگر سه نفر توافق كردند و سه نفر مخالفت نمودند ، سه نفرى را كه عبد الرحمان [ بن عوف ] در ميان ايشان نيست ، گردن بزن و اگر سه روز گذشت و بر كسى توافق حاصل نكردند ، همهء ايشان را گردن بزن . ( تاريخ يعقوبى 2 / 50 )