تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
مغيره « 1 » غلامى تبهكار داشت * كه در بيشتر پيشه‌ها سرفراشت 1960 زِ ديلم نژادان و فيرُوز نام * ابو لؤلؤه « 2 » خواندش خاص و عام مغيره از او خواستى چيز باز * بر او بودى اين چيز دادن دراز به پيش عُمر رفت تا او مگر * كُند كمترش دادنِ باجِ سر « 3 » عُمر گفت : « پيشه چه دانى كز آن * گِران باج خواهد ز تو اين زمان ؟ » بر او بر بسى پيشه‌ها كرد ياد * عُمر گفت : « چندين توان باج داد 1965 كه از اين‌چنين پيشه‌ها آن‌قدر * نباشد گران خواستن باج سر » برنجيد ابو لؤلؤه از عُمر * به دل گفت : « خونش كنم زين هدَر » عُمر كرد با او پس آنگاه ياد : * « شنيدم كُنى آسياها زِ باد زِ بهرم يكى ساز « 4 » ده اين زمان » * « بسازم يكى » گفت : « بَهرت چنان كز آن بازگويند تا جاودان » * عمّر گفت : « از اين كار با حاضران 1970 نويدم به كُشتن دهد اندر اين » * بگفتند : « از او جوى از اين كار كين » عُمر گفت : « ناكشته هرگز قصاص * نباشد ، ز حكمِ خدا هم خلاص » ابو لؤلؤه جست يارى در اين * به دو هرمزان داد يك تيغِ كين جفينه « 5 » كه از حيره بودش گُهر * دلش داد در كارِ قتل عُمر به مسجد ابو لؤلؤه صبحگاه * درآمد ، ورا كرد از اين كين تباه 1975 سه جا زخم زد « 6 » بر عُمر آن پليد * به راه گريز آنگهى سر كشيد چو در پيش بودند مردم به راه « 7 » * زدى تيغ بر مردم آن جايگاه ده و يك تن از زخم او خسته گشت * وز آن مردمان نُه تن اندر گذشت دو مرد از اسد شد از او كينه‌خواه * سپر زد يكى بر سر او به راه بيفتاد ديگر سرش را بُريد * روانش ز تن سوى دوزخ كشيد
هامش
( 1 ) ( ب 1959 ) . : مغيرة بن شعبة . ( 2 ) ( ب 1960 ) . : ابو لؤلؤه فيروز نهاوندى . ( 3 ) ( ب 1962 ) . باجِ سر - سرگزيت . ( 4 ) ( ب 1968 ) . در اصل : بلىساز . ( 5 ) ( ب 1973 ) . در اصل : حسفه ؟ ؟ ؟ . ( 6 ) ( ب 1975 ) . طبرى 5 / 2027 و تاريخ گزيده 184 « شش ضربت به عمر زد » . ( 7 ) ( ب 1976 ) . در اصل : هردم به راه .