تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
كه تا بر سپه بخش كردند زود * مَر اين جنگ او را پَسين غزو بود

بردن عمر خطّاب حرمهاى رسُول به حجّ

عُمر هم در اين سال سوى حجاز * روان گشت با هركه بُد سرفراز حرمهاى فخر بشر را همان * به حج بُرد با خويشتن آن زمان 1950 نخست عايشه « 1 » بود ، حفصه دگر * كه عمّر بُد آن پاكتن را پدر سيم امّ سلمه ، « 2 » جويره « 3 » دگر * به پنجم حرم دُخت صخرش شِمر « 4 » صفّيه و ميمونهء « 5 » پاك را * مر اين هفت بودند آنگه به جا عُمر كرد ترتيب ايشان تمام * ز وجهى كه شد بيت مال نام آن برفتند و كردند حجّ سربه‌سر * بُد اين حج پَسين حجّ فرّخ عُمر 1955 چو سوى مدينه كشيدند باز * در قتل عمّر گشادند باز ( 263 )

قتل عمر خطّاب ، رضى اللّه عنه

به دو كعب احبار « 6 » گفت اين‌چنين : * « سه روز است مانده ز عمرت يقين » چو در خود نمىديد رنجى عُمر * گمان فجا « 7 » برد آن نامور به دو داد پاسخ : « رضا در قضا * به دو هست و باشد هميشه مرا »
هامش
( 1 ) ( ب 1950 ) . : عايشه بنت ابى بكر صديق . حفصه بنت عمر بن خطّاب . ( 2 ) ( ب 1951 ) . « أمّ سلمة ، هند بنت أبى أمية » . ( 3 ) ( ب 1951 ) . در اصل : حويره . « منظور ، جويرية بنت الحارث بن أبى ضرار » ( 4 ) ( ب 1951 ) . مصراع دوّم : منظور « أمّ حبيبة ، رمله بنت أبى سفيان » . ( 5 ) ( ب 1952 ) . « صفية بنت حيى بن أخطب » و « ميمونة بنت الحارث » . ( 6 ) ( ب 1956 ) . در اصل : كعب اخبار . كعب الأحبار پيش وى آمد و گفت : ( اى امير مؤمنان ، وصيت كن كه سه روز ديگر خواهى مرد . گفت : از كجا مىدانى ؟ گفت : اين را در كتاب خدا عز و جل تورات مىيابم ، گفت : عمر بن خطّاب را در تورات مىيابى ؟ گفت : به خدا نه ، امّا وصف و مشخصات ترا مىيابم و اينكه مدت تو به سر رسيده است . ) ( طبرى 5 / 2026 ) ( 7 ) ( ب 1957 ) . فجا : فجأة .