كه تا بر سپه بخش كردند زود * مَر اين جنگ او را پَسين غزو بود
بردن عمر خطّاب حرمهاى رسُول به حجّ
عُمر هم در اين سال سوى حجاز * روان گشت با هركه بُد سرفراز
حرمهاى فخر بشر را همان * به حج بُرد با خويشتن آن زمان
1950 نخست عايشه « 1 » بود ، حفصه دگر * كه عمّر بُد آن پاكتن را پدر
سيم امّ سلمه ، « 2 » جويره « 3 » دگر * به پنجم حرم دُخت صخرش شِمر « 4 »
صفّيه و ميمونهء « 5 » پاك را * مر اين هفت بودند آنگه به جا
عُمر كرد ترتيب ايشان تمام * ز وجهى كه شد بيت مال نام آن
برفتند و كردند حجّ سربهسر * بُد اين حج پَسين حجّ فرّخ عُمر
1955 چو سوى مدينه كشيدند باز * در قتل عمّر گشادند باز ( 263 )
قتل عمر خطّاب ، رضى اللّه عنه
به دو كعب احبار « 6 » گفت اينچنين : * « سه روز است مانده ز عمرت يقين »
چو در خود نمىديد رنجى عُمر * گمان فجا « 7 » برد آن نامور
به دو داد پاسخ : « رضا در قضا * به دو هست و باشد هميشه مرا »
هامش
( 1 ) ( ب 1950 ) . : عايشه بنت ابى بكر صديق . حفصه بنت عمر بن خطّاب .
( 2 ) ( ب 1951 ) . « أمّ سلمة ، هند بنت أبى أمية » .
( 3 ) ( ب 1951 ) . در اصل : حويره . « منظور ، جويرية بنت الحارث بن أبى ضرار »
( 4 ) ( ب 1951 ) . مصراع دوّم : منظور « أمّ حبيبة ، رمله بنت أبى سفيان » .
( 5 ) ( ب 1952 ) . « صفية بنت حيى بن أخطب » و « ميمونة بنت الحارث » .
( 6 ) ( ب 1956 ) . در اصل : كعب اخبار . كعب الأحبار پيش وى آمد و گفت : ( اى امير مؤمنان ، وصيت كن كه سه روز ديگر خواهى مرد . گفت : از كجا مىدانى ؟ گفت : اين را در كتاب خدا عز و جل تورات مىيابم ، گفت :
عمر بن خطّاب را در تورات مىيابى ؟ گفت : به خدا نه ، امّا وصف و مشخصات ترا مىيابم و اينكه مدت تو به سر رسيده است . ) ( طبرى 5 / 2026 )
( 7 ) ( ب 1957 ) . فجا : فجأة .