تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
1980 ولى شيعيان راست ايدون گُمان * كه او بُرد بيرون روان ز آن ميان گريزان ز يثرب به كاشان فتاد * در آن جايگاه شد روانش به باد چو مجروح شد عمّر و پُر ز درد * نماز عبد رحمن بن عوف كرد عُمر را ز مسجد به خانه سران * ببردند با زخمهاى گران صحابه به پرسش شدند پيش او * بر آن كرد از همگنان جست‌وجو 1985 كه در كارِ قتلم كنون از شما * كه بوده‌ست فيرُوز « 1 » را رهنما بخوردند سوگند اسلاميان * كه كس را نبود آگهى زين ميان عمّر گفت : « يزدان سپاسم كه من * نيِم كُشته بر دست اين انجمن به دست جهودى و گبرى تباه * شدم در شهادت سپرديم راه » به فيروز و بر هرمزانش نظر * از اين لفظ بودى بدان كار در 1990 چو امّيد از زندگانى بُريد * به دل كارِ عقبى به جان برگزيد برِ عايشه كس فرستاد و گفت : * « چنان آرزو دارم اندر نهفت كه پيش رسولم بود خوابگاه * سزد گر به من بخشى آن جايگاه » به دو عايشه داد جا آن‌قدر * كه خسبد بر آنجاى شخص عُمر عمر گفت : « بعد از من از وى در اين * اجازت بخواهيد باز اين‌چنين 1995 نبادا كه اكنونم آزرم جُست * بود آن زمانش در اين راى سست كه بر شبهه آنجا نشايد شدن * كه جاويدم آنجاى بايد بُدن و گر ز آن‌كه او را نباشد رضا * بقيع است اوليتر آنگه مرا »

تعيين اهل شورى به خلافت

يكى گفت ك : « اى پيشواىِ مهان * خليفه كه خواهد بُدن در جهان ؟ » عُمر گفت : « مطلق به يك نامدار * نخواهم سپردن در اسلام كار 2000 كه تا زنده و مرده بر من سخن * خدا را بود بهرِ اين انجمن مَر اين شش تن از مردمان بهترند * به كار خلافت همه درخورند چو عثمانِ عفّان و فرّخ على * زبير است و طلحه ز نيكودلى
هامش
( 1 ) ( ب 1985 ) . : ابو لؤلؤه فيروز نهاوندى .