تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
كه شاهىِ ما را به ما دست باز * بدارند و باشيم « 1 » در كام و ناز » نپذرفت از ايشان سخن پيشوا * گرفتند از او مهتران مال را به فرغانه شد شاه با ويژگان * در او ماند تا هشت سال « 2 » آن‌چنان وز اين‌روى احنف ، خراسان ديار * به دست آوريد اندر اين كارزار 1930 گروهى پذيرفت اسلام از او * گروهى به جزيه شدند صلحجو غنيمت كه آمد به دست از نبرد * بر آيين بر اسلاميان بخش كرد وز آن خمس با فتح‌نامه به راه * به عُمّر فرستاد از آن جايگاه

قتل دزدان كُرد و شُول به فارس

ز هجرت چو در بيست و سه رفت سال * بدانديش در پارس بفراخت بال گروهى در آن كشور از شول و كُرد * به دزدى هرآن چيز مىيافت بُرد 1935 خبر رفت از اين كار پيشِ عُمر * گُزين كرد يك لشكر نامور سلمه كه از قيس « 3 » بودش گُهر * امير سپه شد بر آن قوم بر فرستادشان سوى آن مردمان * كز آن كارِ بَد بازدارندشان چنين گفت ك : « اندر نصيحت سَخُن * نخست افگنيد « 4 » اندر اين كار بُن اگر برنگردند از آن زشت‌كار * برآريد از آن پس از ايشان دمار » 1940 سوى فارس رفتند اسلاميان * ز گفتن نديدند سود آن زمان از ايشان شدند رزمخواه اين سپاه * دو بهره ز دزدان فزون شد تباه دگر خواستند ز آن سپه زينهار * گزيدند دورى از آن زشت‌كار غنيمت از ايشان فزون از شمار * ببردند اين لشكر كامكار ببخشيد بر لشكر و خمس آن * ببُردند پيش عُمر آن زمان 1945 يكى دُرج گوهر بُد اندر ميان * نبودند در بخش آورده آن ز آرنده عمّر برنجيد از آن * فرستاد بازش هم اندر زمان
هامش
( 1 ) ( ب 1926 ) . در اصل : ندارند و باشيم . ( 2 ) ( ب 1928 ) . در اصل : هست سال . ( 3 ) ( ب 1936 ) . : سلمة بن قيس الاشجعى . ( 4 ) ( ب 1938 و 1939 ) . در اصل : « افكنند . . . » و « برآرند » .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 169 | حمد الله مستوفى قزوينى / پروين باقرى اهرنجانى