فتوح بلاد خراسان و رفتن يزدگرد به فرغانه
1905 روان كرد احنف « 1 » چهارم سپاه * به مُلك خراسان از آن جايگاه ( 262 )
ز يثرب به مُلك عراق عجم * رسيدند با كوشش و باد و دَم
ز راهِ طبس گيلكى آن سپاه * به مُلك خراسان شدند رزمخواه
نخستين شدند بر هرى كامكار * به فرمان اسلام گشت آن ديار
به مُلك خراسان درون يزدگرد * سپاه آنچه بودش همه كرد گِرد
1910 ز بيژن كه او « 2 » بود خاقان ترك * مدد جُست و آمد سپاهى سترگ
برفتند شه يزدگرد و سپاه * ز اسلاميان در جهان رزمخواه
بَرِ هم رسيدند در مرورود « 3 » * فرستاد گيتى ز كوشش درود
دو سه جنگ جُستند هردو سپاه * بسى لشكر از هردو رو شد تباه
شبى احنف و قومِ اسلاميان * ببستند بَهر شبيخون ميان
1915 بر ايشان زدند و ز خاقانيان * سه مير سپه يافت بر جان زيان
سپه بىكران كُشته شد زار زار * به دل سير شد تُرك از آن كارزار
چنين گفت : « ما را از اين جنگ و كين * نخواهد بُدن حاصلى غير از اين
كه از ما تَبه مىشود مرد زار * وگر دست يابيم در كارزار
به شَه يزدگرد مُلك بايد سپرد * نجويد چنين كار داناى گُرد »
1920 به شبگير تركان سوىِ ملك خويش * گرفتند يكبارگى راه پيش
شدى يزدگرد از پىِ آن سپاه * خزاين روان كرده با خود به راه
شدند مانعش قومِ ايرانيان * چنين گفت هريك به شاه آن زمان
كه : « آباء و اجداد ما اين درم * به خونِ دل آورد ايدون به هم
به تركان سپردن نباشد روا * كه در مُلك بيگانه سازيم جا
1925 گر از زينهارى شُدن نيست چار * عرب را دهيم اين زرِ بىشمار
هامش
( 1 ) ( ب 1905 ) . : احنف بن قيس .
( 2 ) ( ب 1910 ) . در اصل : زبيرن كى او .
( 3 ) ( ب 1912 ) . در اصل : مروزوذ .