فتوح ولايات مملكت فارس
1885 سپاه سئم ساريه « 1 » چون پلنگ * سوى فارس آورد از بَهر جنگ
در آن مملكت از ره خوزيان * شدند از عجم جنگجو تازيان
به مرز فسا و به دارابكرد * عدو پيششان شد ز بهرِ نبرد
سپهدار شهرك بُد و ديگران * كه در فارس بودند نامآوران
به پايانِ كوهى دو جنگى سپاه * شدند از دليرى ز هم رزمخواه
1890 دو مَه جنگ كردند با يكدگر * دو بهره سپه كُشته شد بيشتر
شكست آمدن خواست بر مؤمنان * در اين جنگ از آن جنگجو مردمان
عُمر در مدينه به خطبه درون * بديد آنكه شد لشكر دين زبون
چنين گفت : « يا ساريه ! الجبل » * شگفتى نمودند ازو ز اين قبل « 2 »
كز آن خطبه بيگانه بود اين سخن * ندانست كس معنىاش ز انجمن
1895 به حكمِ خدا باد آواز او * رسانيد بر مردمِ جنگجو
بر آن كوه رفتند اسلاميان * برَستند از آن ورطهء پُرزيان
گروهى برآنند كين داستان * به جنگ نهاوند بود آن زمان
چو رستند از آن ورطه اسلاميان * ببستند اندر شبيخون ميان
عدو بود ايمن از آن مردمان * طلايه نبودش به راه آن زمان
1900 شب تيره بر دشمنان بَر زدند * از ايشان همى مال و جان بستدند
تبه گشت شهرك در آن كارزار * پسرش همچنين گشت كُشته بزار
هرآن كس كه بُد نامى اندر عجم * در آن شب شدند كُشته از بيشوكم
چو گشتند نامآورانشان هلاك * سپاه عجم شد گريزنده پاك
به فرمانِ اسلام گشت آن ديار * غنيمت ببردند از آن كارزار
هامش
( 1 ) ( ب 1885 ) . : سارية بن زنيم الكنانى .
( 2 ) ( ب 1893 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ ساريه الحيل . ( مصراع دوم ) : زين فيل .