فتوح ولايات كرمان و مكران
عبيد اللّه « 1 » و لشكر مؤمنان * كشيدند بر سوى كرمان عنان
سپهدار كرمان ز كوچ و بلوچ * مدد جُست و رفت آن سپه فوج فوج
يكى جنگ كردند سخت آنچنان * كه نشناختى كس ركاب از عنان
چو ديدند كرمانيان دستبرد * به فرمانبرى شد بزرگان و خُرد
1870 گواشير و جيرفت « 2 » و آن بوموبر * پذيرفت جزيه همه سربهسر
عبيد اللّه « 3 » آن نامبرده سپاه * سوى سيستان برد از آن جايگاه
سپهدارِ آن كشور از بيم جنگ * به قلعه روان گشت نامش زرنگ
شد اندر ولايت سپه جنگجو * درآوردى از دشمنان خون به جو
از ايشان گروهى مسلمان شدند * ز جزيه گروهى دگر دم زدند
1875 ز اسلام شد كارِ گبران خراب * وز آن شهر چون خيمهء بىطناب
سپهدار قلعه به صلح آن زمان * پيامى فرستاد زى مؤمنان
يكى هديه اندر خورِ آن پيام * فرستاد و ز آن جُست از صلح كام
سپهبد پذيرفت صلح و سپاه * بر آهنگ مُكران روان شد به راه
به سختى رسيدند از آن ره سپاه * ز تيروز مكران شدند رزمخواه « 4 »
1880 بكُشتند از ايشان فزون از شمار * دگر شد گريزنده از كارزار
از اين جنگها خمس مال و خبر * ز نزد پسر رفت پيشِ پدر
از آن پس كه كرد اين ولايات رام * فرستاد نزديك عمّر پيام
كه دستور گردد كه از آب سند * گذر يابد و اندر آيد به هند
عُمر گفت : « امسال از اين بيشتر * نشايد شد از خصم پرخاشخر »
هامش
( 1 ) ( ب 1866 ) . طبرى و العبر « عبد اللّه بن عبد اللّه بن عتبان » و تاريخ گزيده « عبيد اللّه بن عمر » آورده است .
( 2 ) ( ب 1870 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ خرفت .
( 3 ) ( ب 1871 ) . عبد اللّه بن عمر . ( طبرى 5 / 2015 ) .
( 4 ) ( ب 1879 ) . چنين است در اصل : شايد : « ز نيمروز و مكران شدند رزمخواه » .