1850 سپه راست كرد و بيامد به جنگ * به نزديك اسلاميان بىدرنگ
به پيش عبيد اللّه « 1 » رزمزن * ز مردى فرستاد از اين در سخن :
« به كوشش چنين رنجه كردن سپاه * دليل است بر سستى رزمخواه « 2 »
من و تو بگرديم با هم به جنگ * به نزديك اسلاميان بىدرنگ
اگر دست باشد مرا بىسخن * سپاهت درآيد به فرمانِ من
1855 وگر ز آنكه باشى تو پيروزگر * سپاهان بود مَر ترا سربهسر »
اميرِ عرب داد پاسخ كه : « شير * نترسد ز خصم ارچه باشد دلير »
بگشتند با هم دو غرّان پلنگ * بسى حمله كردند باهم به جنگ ( 261 )
نمىشد يكى بر دگر كامكار * يكى نيزه زد بر عدو دوسيار
ز زينش به سوى كفل « 3 » برفگند * قلم نيزهاش كرد آن زورمند
1860 دگرباره بَر زين نشست و به جنگ * درآمد چو غرّنده شير و پلنگ
ز شبگير تا خور فرو شد به كوه * بجستند جنگ و نشد كس ستوه
چو شد روى كشور چو درياىِ قار * ز هم بازگشتند دو نامدار
به شبگير شد صلحجو دوسيار * در آن صلح بر جزيه آمد قرار
چو جزيه بدادند از آنجا سپاه * سوى يزد شد جنگجو رزمخواه
1865 به جزيه شدند صلحجو يزديان * نكردند كوشش ز بيمِ زيان
هامش
( 1 ) ( ب 1860 - 1851 ) . عبد اللّه بن عبد اللّه بن عتبان . « . . . آنگاه عبد اللّه بن عبد اللّه جانشين او را به هماوردى خواند و استندار صلح خواست و با آنها صلح كردند . . . پس از آن عبد اللّه آهنگ جى كرد . در آن وقت شاه اصفهان فادوسفان بود . . . فادوسفان به عبد اللّه گفت : ياران مرا مكش ، من نيز ياران ترا نمىكشم ، هماورد من شو ، اگر ترا كشتم يارانت بازگردند و اگر مرا كشتى ياران من با تو صلح كنند ، . . . پس عبد اللّه روبهروى وى بايستاد و فادوسفان حمله برد و ضربتى بزد كه به قرپوس زين وى رسيد و آن را بدريد و بند زين را ببريد كه زين و نمدزين از جاى برفت و عبد اللّه كه بر اسب بود ، بيفتاد امّا به زمين نخورد و بر اسب عربان نشست ، حريف گفت : آماده باش ، امّا فادوسفان كنار رفت و گفت . . . ترا مردى كامل مىبينم و با تو سوى اردوگاهت مىآيم .
( طبرى 5 / 1964 ) .
( 2 ) ( ب 1852 ) . در اصل : برسنى رزمخواه .
( 3 ) ( ب 1859 ) . در اصل : زرينش بسوى كفك .