تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
بر اين‌گونه كردند و قومِ عجم * بدان جشنگاه آمدند بيش‌وكم 1830 بر ايشان عرب تاختن بُرد زود * بسى را بكُشت و بسى را ربود از آن دخترِ مير قلعه اسير * بُد اندر كفِ لشكر شهرگير چو بودش جمالى به غايت نكو * پرانديشه از ننگ شد بابِ او كه بر وى جلافت « 1 » رود زين سپاه * وز آن او شود در جهان روسياه ز دانش در آن حيلتى ساخت مرد * كه خود را رهايى از آن ننگ كرد 1835 به مير سپه كس فرستاد و گفت : * « ندانم نهانِ شما در نهفت اگر دخترم را كنى زن كنون * كه گردد به كارت مرا رهنمون سپارم به تو قلعه و دينپذير * شويم و نگوييم از داروگير » بدين آرزو كرد زن مهترش * فرستاد پاسخ به قلعه بَرش كه : « در كار دينت بهانه نماند * كنون بايدت نامهء دين بخواند » 1840 فرستاد پاسخ به دو كوتوال * كه : « بود آن پيامم ز بيم نكال كه بر دخترم ننگى آيد « 2 » پديد * كنون چون‌كه ميرش به جفتى گزيد بود بر سرت نيك و بَد نام او * تو خواهى بدى ساز و خواهى نِكو » چو پاسخ چنين آمد از كوتوال * عرب كرد سختى به كار جدال ره قلعه بستند بر همگنان * به تنگى رسيد اندر او بدگمان 1845 به جزيه شدند اهل فين « 3 » صلحخواه * پذيرفت آن صلح امير سپاه ولايات كاشان سراسر از اين * درآمد به فرمانِ اين پاكدين

فتوح ولايات اصفهان و يزد

سپه رفت از آنجا سوى اصفهان * بپيوست با آن دلاور مهان چو آمد سوى اصفهان اين خبر * كه اسلاميانند پرخاشخر درو بود ميرى لقب دوسيار * سپاهى به پيشش فزون از شمار « 4 »
هامش
( 1 ) ( ب 1833 ) . در اصل : خلافت . ( 2 ) ( ب 1841 ) . در اصل : نيكى آيد . ( 3 ) ( ب 1845 ) . در اصل : اهل ؟ ؟ ؟ فن . ( 4 ) ( ب 1849 ) . اين نام در طبرى 5 / 1963 و العبر 1 / 544 ، استندار و در پانويس العبر ، اسبيدان آمده است .