تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
و گرنه به مردى بر آن مردمان * نشايد ظفر يافتن بىگُمان 1790 سپاهى دلاور به من گر دَهى * ز دشمن كنم كشور رى تهى » نعيم « 1 » اين پسنديد و چندى سپاه * به دو داد و منذر اميرش به راه به فرمان عمّ ، منذر نامدار * به تدبيرِ بيژن برآراست كار نگه داشت فرصت به جنگ آن سپاه * سياوش چو از شهر آمد به راه كه گردد ز اسلاميان جنگجو * سوى شهر كردند آن قوم رو 1795 فتادند در شهر رى آن سپاه * بُدى قتل و غارت به هرجايگاه سپاه سياوخش را شد خبر * ز رَه سوى خانه نهادند سر نعيم از پس و منذر از پيش تيغ * نمىداشت در جنگ ز ايشان دريغ سياوخش و هركو بُدى نامور * در آن جنگ كُشته شدند سربه‌سر از اين مُلك رى گشت فرمانپذير * در او گشت بيژن به فرمان امير

فتوح ولايات قومس « 2 » و مازندران

1800 نعيم آنگهى لشكرى بىكران * فرستاد از آنجا به مازندران سويد ابن مقرن سپهدارشان * به مردى و دانش نگهدارشان به خوار و به سمنان و قومس سپاه « 3 » * نمودند مردى در آوردگاه به جنگ آن ولايات كردند رام * درآمد به فرمان ايشان تمام سرافراز مردانشه و ديگران * كه بودند والى به مازندران 1805 ز گرگان سپهدار آن رزّبان « 4 » * صفهبد ز مُلك طبر همچنان از او صلح جستند و پيمان نهاد * كه جزيه سپارند او را ز داد وگر ياورى نيز خواهند مرد * فرستند از بهرِ كار نبرد ( 260 ) وگر كس كند ميّل اين پاكدين * ندارد كسى باز او را از اين هميدون كسى را از آن بوم‌وبر * به الزام نارند به اسلام در
هامش
( 1 ) ( ب 1791 ) . : نعيم بن مقرن ، منذر بن عمرو ( برادرزادهء نعيم بن مقرن ) . ( 2 ) عنوان . ولايات قومش . ( 3 ) ( ب 1802 ) . در اصل : و قومش سباه . ( 4 ) ( ب 1805 ) . در اصل : آن مرزبان ، « منظور ، رزبان صول » .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 162 | حمد الله مستوفى قزوينى / پروين باقرى اهرنجانى